ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩٣ - باب يازدهم در خوف
ابو عثمان گويد صدق خوف، پرهيزيدنست از گناهان ظاهر و باطن.
ذو النون گويد مردمان تا ترسگار باشند بر راه باشند چون ترس از دلهاى ايشان بشد راه گم كردند.
حاتم اصمّ گويد هر چيزى را زينتى است، زينت عبادت خوف است و علامت خوف كوتاهى اميد است.
مردى بشر حافى را گفت از مرگ عظيم ميترسى گفت بحضرت پادشاه شدن صعبست.
استاد ابو على دقّاق گويد اندر نزديك استاد امام [ابى بكر][١] فورك شدم بعيادت چون مرا ديد اشك از چشم وى فروريخت من گفتم خداى شفا فرستد و عافيت دهد ترا[٢] گفت مگر [نه] پندارى كه از مرگ همىترسم از آن همىترسم كه از پس مرگ باشد.
عايشه گويد رضى اللّه عنها كه بپيغامبر[٣] صلّى اللّه عليه و سلّم گفتم و الّذين يؤتون ما أتوا و قلوبهم وجلة. اين كسى بود كه زنا كند و دزدى كند و خمر خورد [گفت] نه، اين آن بود كه نماز كند و روزه دارد و صدقه دهد، ترسد كه از وى نپذيرند.
[ابن المبارك گويد آنچه خوف انگيزد تا اندر دل قرار گيرد، دوام مراقبت بود پنهان و آشكارا][٤].
ابراهيم شيبان گويد چون خوف اندر دلى قرار گيرد مواضع شهوات بسوزد اندر وى [و] رغبت دنيا از وى براند.
و گفتهاند خوف قوّت علم بود بمجارى احكام.
[١] - از روى متن عربى افزوده شد.
[٢] - مب: فرستد.
[٣] - مب: فرا پيغامبر.
[٤] - آنچه ميان[] است در« مب» نيست.