ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩٢ - باب يازدهم در خوف
يحيى بن معاذ گويد مسكين فرزند آدم اگر از دوزخ بترسيدى چنانك از درويشى بترسد اندر بهشت شدى.
شاه كرمانى گفت نشان ترسگارى اندوه دائم است.
ابو القاسم حكيم گفت هركه از چيزى ترسد ازو بگريزد و آنك از خداى ترسد بازو گريزد.
[ذو النّون مصرى را پرسيدند كه كى آسان گردد بنده را راه خوف؟ گفت آنگاه خويشتن را بيمار شمرد از همه چيزها پرهيز كند از بيم بيمارى دراز[١]].
معاذ جبل گويد مؤمن را هرگز دل آرام نگيرد و بيم وى ساكن نشود تا پل دوزخ بگذارد[٢].
بشر حافى گويد [خوف] ملكى است آرام نگيرد مگر در دل پرهيزگاران[٣].
ابو عثمان حيرى گويد عيب خائف آن بود كه بخوف خويش مائل بود و بازو آرام گيرد زيرا كه آن ايمنى بود پنهان[٤].
واسطى گويد خوف حجابى بود ميان بنده و خداى تعالى و اندرين لفظ اشكالى هست و معنيش آن است كه خائف وقت ثانى چشم ميدارد و ابناء وقت انتظار مستقبل نكنند و حسنات ابرار سيّآت مقرّبان باشد.
نورى گويد خائف از خداى با خداى گريزد.
يكى ديگر گويد علامت خوف تحيّر بود بر در غيب.
جنيد را پرسيدند از خوف، گفت چشم داشتن عقوبت است با مجارى انفاس.
ابو سليمان دارانى گويد خوف از هيچ دل مفارقت نكند مگر كه آن دل ويران شود.
[١] - ظ: آنگاه كه خويشتن را بيمارى شمرد كه از همه چيزها پرهيز كند از بيم بيمارى دراز.
مب: ندارد.
[٢] - مب: و بنه نشيند تا پل دوزخ گذاره نكند.
[٣] - مب: پادشاهيست آرام نگيرد الا در دل متقى.
[٤] - متن عربى: لانه امر خفى. زيرا آن چيزى پنهانست: ظاهرا مترجم« امر» را« امن» بنون خوانده يا نسخه وى چنين بوده است.