ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٢٦ - باب پنجاه و پنجم در وصيّت مريدان
گويند ابو العبّاس سريج بمجلس جنيد بگذشت و سخن او[١] بشنيد، او را گفتند[٢] چه گوئى اندرين [سخن] گفت [من[٣]] ندانم كه چه مىگويد[٤] و ليكن سخن ويرا[٥] صولتى است نه چنانك صولت مبطلان بود.
[و گويند[٦]] عبد اللّه بن سعيد بن كلّاب را گفتند كه تو سخن مىگوئى، بر سخن همگنان[٧] و اينجا مردى است كه او را جنيد خوانند[٨] بنگر تا هيچ اعتراض برو توانى كرد يا نه[٩]، بحلقه جنيد حاضر شد، او را[١٠] از توحيد بپرسيد جنيد جواب داد و او[١١] متحيّر شد، [از ان كه فهم نكرد[١٢]] و گفت [يكبار ديگر بگوى آنچه گفتى، ديگرباره بگفت نه بدان عبارت، عبد اللّه گفت اين چيزى ديگر است ياد نگرفتم] بازگوى آنچه گفتى[١٣] بعبارتى ديگر [اعادت كرد] عبد اللّه گفت ممكن نيست كه من اين سخن تو حفظ توانم كرد[١٤] املا كن بر من[١٥]. جنيد گفت اگر
[١] - مب: سخنش.
[٢] - مب: ويرا گفت.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - اصل: كه اين چيست كه تو مىگويى. مب: مطابق متن عربى است.
[٥] - مب: اين سخن ترا. خلاف متن عربى است.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: تو بر سخن همگنان سخن گويى.
[٨] - مب: ويرا جنيد گويند.
[٩]- مب: توانى كردن بر سخن وى.
[١٠] - مب: و جنيد را.
[١١] - مب: عبد اللّه.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: اعادت كن.
[١٤] - مب: اين ياد توانم گرفت.
[١٥] - مب: مرا املا كن.