ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٨٢ - باب پنجاهم در شوق
[همىگريست تا[١]] نابينا شد خداى تعالى چشم وى بازداد [ديگرباره بگريست چندانك نابينا شد خداى تعالى چشم وى بازداد سديگربار[٢]] چندان بگريست تا[٣] نابينا شد [خداى تعالى[٤]] وحى فرستاد و گفت اگر از اميد بهشت است اين گريستن، من بهشت ترا مباح كردم و اگر از بيم دوزخ است[٥] ترا ايمن كردم گفت يا رب از شوقست بتو[٦] گفت از بهر اين بود كه پيغامبر[٧] و كليم خويش را ده سال خادم[٨] تو كردم.
و گفتهاند[٩] هركه بخداى مشتاق گردد[١٠] همه چيزها بدو مشتاق گردد[١١].
و اندر خبر همىآيد[١٢] كه بهشت مشتاق است بسه كس بعلى و عمّار و سلمان [رضى اللّه عنهم اجمعين].
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه بعضى از پيران گفتهاند كه ما در بازار ميشويم، همه چيزها بخود آرزومند مىبينيم و ما از آن همه آزاديم[١٣].
از مالك دينار روايت كنند كه گفت اندر تورية خواندهام[١٤] كه بشوق آوردم
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: كى باز.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: وحى فرستاد بوى اگر از بهشت مىگريى ترا بهشت مباح كردم و اگر از دوزخ مىترسى
[٦] - مب: بار خدايا از شوق تو مىگريم.
[٧] - مب: وحى فرستاد كى ازين بود كى نبى خويش را.
[٨] - مب: در خدمت.
[٩] - مب: و گويند.
[١٠]- مب: بود.
[١١] - مب: همه چيزى بوى مشتاق بود.
[١٢] - مب: و در خبرست.
[١٣] - مب: استاد بو على حكايت كرد از بعضى مشايخ كى گفتى در بازار شوم چيزها بمن مشتاق بود و من از همه آزاد باشم. بمتن عربى نزديكتر است.
[١٤] - مب: مالك دينار روايت كند كى در توريت نبشته است.