ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٧٠ - باب هشتم در ورع
دست وى فرمان نبرد بارى چند چنان كرد مردى [كه] آن عادت او دانست[١] گفت دست وى فرا طعامى كه اندر وى شبهت بود نرسد و فرمان نبرد، بىنياز بود صاحب اين دعوت از خواندن او شرم داشت[٢].
سهل بن عبد اللّه را پرسيدند از حلال گفت آنك در خداى عاصى نشود بدو[٣].
و سهل گويد حلال صافى آن بود كه اندر وى خدايرا فراموش نكند.
حسن بصرى اندر مكّه شد غلامى را ديد از فرزندان علىّ بن ابى طالب كرّم اللّه وجهه پشت با كعبه گذاشته مردمانرا پند همىداد، حسن بايستاد پرسيد كه [صلاح] دين چيست؟ گفت ورع [گفت] آفت دين چيست؟ گفت طمع. حسن عجب بماند از وى.
حسن گويد مثقال ذرّه از ورع بهتر از آنك هزار مثقال روزه و نماز[٤].
خداوند تعالى بموسى ٧ وحى فرستاد كه هيچكس بمن تقرّب نكند بچيزى چنانك بورع.
ابو هريره گويد همنشينان خداى فردا اهل ورع و زهد خواهند بود.
سهل بن عبد اللّه گويد هركه ورع با وى صحبت نكند اگر سر پيل بخورد سير نشود.
و گويند پاره مشك بردند بنزديك عمر بن عبد العزيز از غنيمتى[٥] بينى فرا گرفت گفت منفعت اين ببوى است و من كراهيت دارم كه تنها بوى آن بشنوم، همه مسلمانان در بوى اين شريكاند[٦].
[١] - اصل: مردى آن عادت او آنست.
[٢] - متن عربى: ما كان اغنى صاحب الدعوة ان يدعو هذا الشيخ. سخت بىنياز بود اين ميزبان از دعوت اين پير.
[٣] - مب: خدايرا معصيت نكند و بدو عاصى نشود.
[٤] - مب: و نماز بىورع.
[٥] - مب: لختى مشك از غنايم بنزديك عمر بن عبد العزيز آوردند.
[٦] - اصل: شريك ايناند.