ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٢٤ - باب پنجاه و پنجم در وصيّت مريدان
خداوندان[١] وصالاند و ديگران[٢] اهل استدلال، [مثل ايشان[٣]] چنانست كه شاعر گويد[٤].
|
ليلى بوجهك مشرق |
و ظلامه فى النّاس سارى |
|
|
فالنّاس فى سدف الظّلا |
م و نحن فى ضوء النّهار |
|
و هيچوقت نبودست از ابتداء اسلام الّا كه درو پيرى بوده است ازين طايفه[٥] كه او را علم توحيد بوده است و امام قوم بودست الّا كه امامان اين زمانه[٦] از علما او را گردن نهادهاند و متواضع بودهاند او را[٧] [و همه تبرّك كردهاند بدو[٨]] و اگر نه مزيّتى و خصوصيّتى را بودى[٩] كار بعكس [اين[١٠]] بودى.
[و اينك[١١]] احمد حنبل نزديك شافعى بود [رضى اللّه عنه[١٢]] شيبان راعى بيامد[١٣]، احمد گفت يا با عبد اللّه [مى] خواهم كه پيدا كنم اين مرد را، بر نقصان علم او تا بعلم مشغول باشد[١٤] شافعى [رضى اللّه عنه] [ويرا] گفت نبايد، ويرا سيرى نكرد[١٥] [احمد بن حنبل شيبان را] گفت [يا شيبان[١٦]] چه گوئى در كسى
[١] - مب: اهل.
[٢] - مب: و مردمان.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: چنانك گفتهاند.
[٥] - مب: و در هر عصر از روزگار در مدت اسلام نبوده است كى اندر وى نبوده است از پيران اين طايفه.
[٦] - مب: و ائمه آن قوم.
[٧] - مب: ويرا.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: و اگر نچنان بودى كه ايشانرا فضل بودى و خصوصيتى والا.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: فروآمد.
[١٤] - مب: كى اين مرد را بيدار كنم و نقصان علمش تا ببعضى از علم مشغول شود.
[١٥] - مب: نشايد اين كى مىگويى فرمانش نبرد.
[١٦] - مب: ندارد.