ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٥٧ - باب بيستم اندر توكّل
بر يكى اتّفاق افتاد گفتند اين شايسته است، خداوندش را گفتند اين بچند ميدهى گفت آن بهائى[١] نيست، الحاح كردند گفت اين كنيزك از آن بنان حمّال است، زنى فرستاده است او را از سمرقند، كنيزك نزديك بنان حمّال بردند و قصّه بگفتند[٢].
حسن خيّاط گويد نزديك بشر حافى بودم گروهى آمدند و بر وى سلام كردند گفت شما چه قوميد گفتند ما از شاميم، بسلام تو آمدهايم، بحجّ خواهيم شد، گفت خداى پذيرفته كناد گفتند تو با ما رغبت كنى گفت بسه شرط بيايم يكى آنك هيچيز برنگيريم و هيچيز نخواهيم و اگر چيزى دهند فرا نستانيم[٣] گفتند ناخواستن و نا برگرفتن توانيم كرد امّا آنك پيدا آيد نتوانيم كرد كه فرا نگيريم گفت پس شما توكّل بر زاد حاجيان كردهايد پس گفت يا حسن نيكوترين درويشان سهاند، درويشى كه نخواهد و اگر ويرا دهند فرانستاند و اين از جمله روحانيان باشد و ديگر درويشى كه نخواهد و اگر دهند بستاند و اين از جمله آن قوم باشد كه در حضرت قدس[٤] مائدها بنهند و درويشى كه خواهد و چون بدهند قبول كند قدر كفايت، كفّارت او صدق او بود[٥]].
حبيب عجمى را گفتند بازرگانى دست بداشتى گفت پايندانى، ثقه است[٦].
[گويند اندر روزگار پيشين مردى بسفر شد قرصى داشت گفت اگر اين بخورم بميرم خداى فريشته بر وى موكّل كرد گفت اگر بخورد ويرا روزى ده و اگر نخورد ويرا هيچيز مده، قرص بنخورد تا از گرسنگى بمرد و قرص از وى بازماند[٧].]
و گفتهاند هركه در ميدان تفويض افتد مرادها نزد او برند همچنانك عروس بخانه داماد. و فرق ميان تفويض و تضييع آنست كه تضييع اندر حق [خداى] بود
[١] - اصل: نهايتى.
[٢] - مب: بگفت.
[٣] - اصل: برنگيرم و هيچيز نخواهم و اگر چيزى دهند فرانستانم. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٤] - ظ: حظاير قدس او را. تا مطابق متن عربى باشد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: زيرا كه كفيل را معتمد يافتم.
[٧] - مب: ندارد.