ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٠٤ - باب چهل و پنجم در صحبت
بچشم دوستى و شفقت مىبينم، هرچه از تو ديدم همه[١] نيكو ديدم، از عيب خويش كسى ديگر را پرس، و اندرين معنى گفتهاند:
شعر:
|
و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة |
و لكنّ عين السّخط تبدى المساويا |
|
ابراهيم شيبانى گفت ما صحبت نكرديمى با كسى كه [وى] گفتى نعلين من، [كفش من].
ابو احمد قلانسى گويد و وى از جمله استادان جنيد بود با گروهى صحبت كردم[٢] ببصره، مرا[٣] گرامى [همى] داشتند، يكبار گفتم ازار من كجا است، از چشم ايشان بيفتادم.
زقّاق[٤] گويد چهل سال با اين قوم صحبت كردم[٥]، هرگز [هيچ[٦]] رفق نديدم كه ايشانرا بودى از كسى[٧] مگر [هم[٨]] از ايشان يا از محبّان ايشان و هركه[٩] تقوى [و ورع[١٠]] بجاى نيارد اندرين كار حرام محض خورده باشد.
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه گفت يكى سهل عبد اللّه را گفت ميخواهم
[١] - مب: ديدم هرچ ديدم از تو.
[٢] - مب: كى ما با قومى صحبت كرديم.
[٣] - مب: و ما را.
[٤] - مب: بو بكر زقاق.
[٥] - اصل: چهل سالست صحبت كردم با اين قوم.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: از كسى بود.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: و هر كى اندرين كار.
[١٠] - مب: ندارد.