ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٨٢ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
علم مشغول بوديم خرّاط در ميانه گويد كه ياد كننده خدايرا جلّ جلاله فائده او در اوّل ذكر، آن بود كه داند كه حق تعالى او را ياد كرده است تا آنكه او را ياد مىتواند كرد گفت من او را خلاف كردم درين سخن، گفت اگر خضر اينجا حاضر بودى بر درستى اين سخن گواهى دادى. درين بوديم كه پيرى از هوا در آمد تا پيش ما رسيد و گفت راست همىگويد كه ياد كننده خدايرا، ذكر حق تعالى او را پيش از ذكر او بود ما بدانستيم كه آن خضر است ٧.
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت كسى نزديك سهل بن عبد اللّه آمد و گفت ميگويند تو بر سر آب بروى گفت از مؤذّن مسجد بپرس كه مردى راستگوى است از مؤذّن پرسيدم مؤذّن گفت من اين ندانم و ليكن اندرين روزها اندر حوض شد كه طهارت كند، در آنجا افتاد اگر من در آنجا نبودمى، در آنجا بماندى.
استاد ابو على گفت سهل را آن پايگاه بود و ليكن خدايرا عزّ و جلّ خواست چنان بود كه اولياء خويش را پوشيده دارد[١] و سهل صاحب كرامات بود.
نزديك بدين معنى آنچه حكايت كنند از ابو عثمان مغربى كه گفت وقتى خواستم كه بمصر روم، در كشتى نشينم پس بخاطرم درآمد كه مرا آنجا شناسند، از شهرگى خويش بترسيدم، كشتى برفت بعد از آن ديگر بخاطرم چنان آمد كه بروم، بر آب برفتم تا بكشتى رسيدم و در كشتى شدم و مردمان مرا مىديدند و هيچكس نگفت از ايشان كه اين خلاف عادتست يا نيست هيچكس هيچيز نگفت من بدانستم كه ولى مستور بود در ميان خلق اگرچه مشهور بود.
و از آنچه ما ديديم معاينه، از حال استاد امام ابو على رحمه اللّه حرقت بول داشت و اندر يك ساعت چندين بار، وى برخاستى چنانك دو ركعت نماز كردى چندبار طهارت بايستى كرد و با خويشتن شيشه داشتى، اندر راه مجلس و بودى كه
[١] - متن عربى اضافه دارد: فاجرى ما وقع من حديث المؤذن و الحوض ستر الحال سهل.
و براى آنكه حال سهل پوشيده ماند داستان مؤذن و حوض را پديد آورد.