ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٩٣ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
بازكشيد و نان و باقلى بر وى، گفت بخور، بخوردم ديگربار گفت بخور بخوردم، همچنين بارى چند بگفت بار چهارم گفتم بحقّ آنك ترا فرستاد بگوئى تا تو كيى گفت من خضرم و در وقت ناپيدا شد[١]].
ابو جعفر حدّاد گويد بحجّ ميرفتم چون بثعلبيّه رسيدم، آنرا خراب يافتم و هفت روز بود كه هيچ نخورده بودم، بر در گنبد، خويشتن را بيفكندم، اعرابى بيامد بر اشتر، خرمائى چند بياورد و پيش ايشان بريخت، ايشان بدان مشغول شدند و مرا هيچيز نگفتند اعرابى مرا نديد و بشد چون ساعتى برآمد بازآمد، با ايشان گفت يكى ديگر با شما است گفتند آرى يكى درين گنبد است اعرابى درآمد، مرا گفت تو چه كسى كه اينجائى چرا سخن نمىگوئى، من برفتم بخاطرم درآمد كه يكى گذاشتهاند كه او را چيزى ندادهاند، هرچند جهد كردم كه بروم نتوانستم رفت، راه بر من دراز كردى تا از چندين ميل بازگرديدم از بهر تو، خرمائى چند آنجا بريخت و برفت من ديگرانرا بخواندم تا بخورند من نيز بخوردم[٢].
احمد بن عطا گويد اشترى با من سخن گفت اندر راه مكّه، اشترى [بود[٣]] بار برنهاده و اشتربان بر وى نشسته [شتر] گردن دراز كرد اندر شب، من گفتم
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: بثعلبيه آمدم خراب بود هفت روز بود تا من چيزى نخورده بودم در قبه شدم و گروهى خراسانيان آمدند فاقه رسيده و خويشتن را بر در قبه بيفكندند زمانى بود اعرابيى بر راحله خرما پيش بريخت بخوردند مشغول شدند و مرا نگفتند كى بخور و اعرابى براند چون ساعتى بود اعرابى آمد و ايشانرا گفت با شما ديگرى هست گفتند هست آن مرد در قبه آمد و گفت تو چه كسى و چرا سخن نگويى من برفتم مرا گفتندى كسى بگذاشتى كى ويرا طعام ندادى اگر من دانستمى ممكن نبودى كى بگذاشتمى و راه بر من دراز كردى و خرماء بسيار پيش من بريخت من آن خراسانيان را بخواندم تا از آن بخوردند و من نيز با ايشان بخوردم. بمتن عربى نزديكتر است. اصل در بعضى مواضع خلاف متن عربى است.
[٣] - مب: ندارد.