ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٠٦ - باب سى و هفتم در جود و سخا
اين زنرا پديدار آمدند تا ويرا بزنى كنند[١].
و گفتهاند جود اجابت كردنست اوّل خاطر را[٢]
از يكى شنيدم از شاگردان ابو الحسن بو شنجه[٣] كه [گفت[٤]] ابو الحسن بوشنجه اندر طهارت[٥] جاى بود شاگردى[٦] [را] آواز داد[٧] و گفت پيراهن از من بركش و بفلان[٨] كس ده كه مرا افتاد كه با آنكس اين خلق[٩] كنم.
قيس بن سعد بن عباده[١٠] را گفتند هيچكس را ديدى از خويشتن سخىتر گفت ديدم، اندر باديه نزديك[١١] پيرزنى فروآمدم شوهر زن[١٢] حاضر آمد، زن [او را] گفت مهمانان[١٣] آمده است مرد اشترى آورد و بكشت و ما را گفت شما دانيد، ديگر روز[١٤] اشترى ديگر آورد و بكشت و گفت شما دانيد با اين[١٥]، ما گفتيم از
[١] - مب: شبانگاه را چندين كس رغبت در آن زن كرد تا ويرا بخواهد.
[٢] - مب: اجابت كردن خاطر اولست.
[٣] - مب: بوشنجى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - اصل: مستحم.
[٦] - مب: وى.
[٧] - مب: بخواند.
[٨]- مب: و فرا فلان.
[٩] - مب: گفتند يا شيخ چرا صبر نكردى تا از طهارت جاى بيرون آمدى گفت بر نفس خويش ايمن نبودم ترسيدم كى مرا از آن حال بگرداند كى با كسى خلقى كنم. مطابق متن عربى است.
[١٠] - اصل، مب: معويه. نسخه بغداد ندارد. مطابق شرح زكريا و چاپ مصر اصلاح شد.
[١١] - مب: وقتى در باديه پيش.
[١٢] - مب: شوهرش.
[١٣] - مب: مهمان.
[١٤]- مب: گفتند اين بكار بريد چنان كى خواهيد بحكم شما است چون ديگر روز بود.
[١٥] - مب: و بكشت و همچنان كرد.