ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٥٢ - باب بيستم اندر توكّل
مؤمنان باشد و تسليم صفت اوليا و تفويض صفت موحّدان.
[و هم از وى شنيدم كه گفت توكل صفت انبيا بود و تفويض صفت پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم و تسليم صفت ابراهيم ٧.
ابو جعفر حدّاد گويد دوازده سال اندر بازار بودم و بر اعتقاد توكّل كار كردمى و هر روز مزد بيافتمى و هيچ منفعت از آن برنداشتمى بقدر شربتى آب و نه آنقدر كه اندر گرمابه شدمى و هر روز مزد خويش بنزديك درويشان [آوردمى] بشونيزيه و بران حال همىبودم[١]].
حسن [برادر سنان] گويد چهارده[٢] حجّ كردم تهى پاى[٣] بر توكّل چون خارى اندر پا شدى مرا ياد آمدى كه توكّل كردهام[٤] پاى اندر زمين ماليدمى و برفتمى.
[خير النسّاج گويد ابو حمزه گفت از خداى شرم دارم كه اندر باديه شوم بر سير و توكّل اعتقاد كرده باشم تا رفتن من بر سير نباشد كه زادى بود كه برگرفته باشم.
حمدونرا پرسيدند از توكّل گفت اينچه درجه است كه من بدان نرسيدهام هنوز[٥]، چگونه سخن گويد در توكّل آنرا كه هنوز درست نشده باشد حال ايمان][٦] گفتهاند متوكّل طفلى بود كه هيچ جاى راه نداند مگر با پستان مادر، متوكّل نيز راه نداند مگر با خداى تعالى[٧].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - اصل: بر توكل چهارده.
[٣] - مب: پاى برهنه.
[٤] - مب: بر توكل، خار در پايم شدى ياد آمدى كه در خود اعتقاد كردهام.
[٥] - ظ: اين آن درجه است كه من بدان نرسيدهام هنوز. تا مطابق باشد با متن عربى: تلك درجة لم ابلغها بعد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - اصل: مثل متوكل چون مثل طفل باشد هيچ جاى راه نداند مگر با خداى عز و جل.