ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٢ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
گفتهاند هركه يار او، او را[١] گويد برخيز، گويد تا كجا، همراه نباشد[٢] و همراهى را نشايد[٣].
از ابو على رباطى حكايت كنند كه گفت با عبد اللّه مروزى[٤] صحبت كردم، و پيش از آنك من با وى صحبت كردم در باديه رفتى بىزاد[٥] چون من بصحبت وى رسيدم[٦]، مرا گفت چگونه[٧] دوستر دارى آنك امير تو باشى يا من گفتم تو امير[٨] باشى گفت بر تو بادا بطاعت[٩] داشتن من گفتم آرى[١٠]، توبره برگرفت و زاد اندر نهاد و در پشت كشيد، هرگاه[١١] كه گفتمى بمن[١٢] ده تا [پاره[١٣]] برگيرم گفتى امير منم ترا بطاعت من بايد[١٤] بود [اتّفاق را] شبى ما را باران گرفت تا بامداد بر سر من بايستاد[١٥] و گليمى [داشت[١٦]] بر سر من بداشته [بود[١٧]]
[١] - مب: دوست وى ويرا.
[٢] - مب: وى دوستى را نشايد.
[٣] - مب: از وى نيايد. متن عربى اضافه دارد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٤] - مب: رازى. اصل: مطابق متن عربى است.
[٥] - مب: كى وى بىزاد باديه بگذاشتى.
[٦] - مب: چون در صحبت وى شدم.
[٧] - مب: كدام.
[٨]- مب: امير تو.
[٩] - مب: باد طاعت.
[١٠] - مب: سمعا و طاعة.
[١١] - مب: مرا گفت توبره بياور بياوردم فراگرفت و زاد در وى نهاد و در پشت گرفت و برفت و هر وقت. اصل: مطابق متن عربى است.
[١٢] - مب: آخر فرا من.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤]- مب: تو طاعت دار.
[١٥] - مب: ايستاده بود.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: ندارد.