ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٣ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
ابو عبد اللّه[١] زرّاد را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بپاى كرد و بيامرزيد هر گناه كه بدان اقرار آوردم كه كرده بودم، اندر دنيا، مگر يكى كه از آن شرم داشتم كه ياد كردمى، اندر عرق بازداشت مرا تا آنگه كه همه گوشت از روى من بيفتاد گفتند آن چه بود [گفت] اندر كودكى نگريستم، نيكوروى و مرا خوش آمد شرم داشتم كه آن ياد كردمى[٢].
و از ابو سعيد شحّام شنيدم گفت[٣] [كه] استاد [امام] ابو سهل صعلوكى را بخواب ديدم گفتم ايّها الشّيخ گفت دست ازين شيخ گفتن بدار. گفتم كجاست آن حالها كه ترا بدان ديدم[٤] گفت آنهمه بهيچ كار[٥] نيامد گفتم خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد بدان مسئلها[٦] كه پيرزنان [از من[٧]] پرسيدند [ى].
[از ابو بكر رشيدى شنيدم كه گفت محمّد طوسى معلّم را بخواب ديدم كه مرا گفت بو سعيد صفّار مؤدّب را بگو:
|
و كنّا على ان لا نحول عن الهوى |
فقد و حياة الحبّ حلتم و ما حلنا |
|
چون بيدار شدم بو سعيد صفّار را بگفتم گفت هر جمعه گور ويرا زيارت كردمى اين جمعه نكردم.]
[١] - مب: عبد اللّه. اصل: مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: گفت مرا بداشت و هر گناه كى بدان اقرار دادم مرا بيامرزيد مگر يك گناه كى اقرار دادن شرم داشتم مرا در گرما بداشت تا عرق كردم چنانك گوشت روى جمله بيفتاد پرسيدند كى آن گناه چى بود گفت روزى در كودكى نگه كردم.
[٣] - مب: بو عبيد شجاع گويد. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - مب: آن حالها كى من ديدم كجاست.
[٥] - مب: هيچ بكار.
[٦] - مب: بآن مسايل.
[٧] - مب: ندارد.