ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٤٠ - باب بيست و پنجم در رضا
جنيد را از شرم پرسيدند گفت ديدن آلا باشد از خداوند خويش و رؤيت تقصير از خويشتن[١] ازين دو معنى حالى تولّد كند[٢] آنرا حيا خوانند[٣].
واسطى گويد بشر مگن عرق مىدود و آن زيادتى است كه اندرو[٤] بود و مادام تا اندر نفس، چيزى بود از حيا مصروف بود.
و از استاد ابو على شنيدم كه گفت حيا دست بداشتن دعوى بود پيش خداى عزّ و علا.
ابو بكر ورّاق را گويند كه گفت بسيار [وقت] بود كه دو ركعت نماز كنم و [من از آن] بازگردم چنان باشم كه كسى[٥] از دزدى بازگردد، [از شرم داشتن[٦]].
[١] - مب: جنيد را پرسيدند از حيا گفت ديدن آلا و نعمتها از خداى تعالى و ديدن تقصير از خود.
[٢] - اصل: حالى تولد كند ازين هر دو آنرا.
[٣] - متن عربى پيش ازين دارد: لم يذق لدغات الحياء من لابس خرق حد او نقض عهد.
طعم گزشهاى حيا را نچشد آنكس كه پرده حدود و منهيات را بدرد يا پيمان خداى را بشكند.
[٤] - مب: شرمگن عرق از وى مىرود و آن از فضيلتى( ظ: فضلهاى) است كى اندر وى.
[٥] - اصل: چنانك كسى.
[٦] - مب: ندارد.