ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٣٩ - باب بيست و پنجم در رضا
[من] كردى آنچه كردى من شرم دارم كه [آن] بر تو پديدار كنم، برو كه ترا بيامرزيدم.
از استاد ابو على شنيدم كه يحيى بن معاذ اندر [ين] خبر گفت سبحان آن خدائى كه بنده گناه كند و [خداى تعالى] شرم دارد از وى.
[و شرم خداوند تعالى بر صفت شرم بندگان [روا «١»] نبود، حيا از وى، بمعنى ترك بود «٢»].
فضيل عياض «٣» گويد پنج چيز است از علامت بدبختى، سختى دل، و نابودن اشك [در چشم] و بىشرمى، و رغبت اندر دنيا، و درازى امل.
و اندر بعضى از كتابها است كه خداى عزّ و جلّ گويد بنده [من] انصاف [من] بندهد مرا بخواند [من] شرم دارم كه ويرا باززنم «٤» و وى گناه همىكند و از من شرم ندارد «٥»
و بدانك حيا گدازش آرد گويند شرم گداختن دل بود از آنچه مولى جلّ جلاله داند از تو، و گفتهاند حيا انقباض دل بود از تعظيم خداى عزّ و جلّ.
و گفتهاند چون بنده خواهد كى مجلس كند تا خلق را پند دهد فريشتگانى كه بر وى موكّلاند آواز دهند كه خويشتن را پند ده بدانچه برادرانرا پند ميدهى و الّا شرم دار از آفريدگار خويش كه او ترا مىبيند[١]].
[١] - مب: ندارد.