ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤٨ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
مرا، سه رطل، خويشتن غرق كنم ماهى برآمد سه رطل، خبر بجنيد رسيد پرسيد گفت حكم وى آن بودى كه اژدهائى[١] برآمدى و او را بگزيدى[٢]].
ابو جعفر حدّاد گويد [استاد جنيد كه] بمكّه بودم، موى سرم دراز شده بود مرا هيچيز نبود كه بحجّام دادمى كه موى من بازكردى، من بحجّامى رسيدم كه در روى وى اثر خير ديدم، او را گفتم اين موى من باز كنى[٣] خدايرا گفت نعم و كرامة در پيش او يكى از ابناء دنيا[٤] نشسته بود [تا موى بازكند[٥]] او را برانگيخت و مرا بنشاند و موى [من] بازكرد پس كاغذى بمن داد، درمى چند در آنجا، گفت باشد كه ترا اين بكار آيد، بخرج كن من اين بستدم و اعتقاد كردم با خويشتن كه اوّل چيزى كه مرا فتوح باشد بدان حجّام آرم، در مسجد رفتم، يكى مرا پيش آمد از برادران و گفت برادرى از آن تو ترا صرّه فرستيده است از بصره، در آنجا سيصد دينار، من برفتم و آن بستدم و پيش حجّام بردم و گفتم كه اين بخرج كن حجّام مرا گفت اى شيخ شرم ندارى گفتى موى من براى خداى بازكن پس بمثل اين باز پيش من آيى بازگرد[٦] عافاك اللّه.
[١] - متن عربى: ان يخرج له افعى. ترجمه افعى به اژدها درست نيست.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: موى سرم دراز شد و چيزى نداشتم كى موى سر بازكردمى پيش حجام شدم در وى توسم خيرى ديدم گفتم اين موى بردارى.
[٤] - مب: و مردى از ابناى دنيا پيش.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: و كاغذى سيم فرا من داد و گفت اين برخى در حوايج خويش صرف كن، فراگرفتم و اعتقاد كردم كى هرچ كى اول در دست من افتد بوى دهم در مسجدى شدم كسى پيش من آمد و گفت كسى از بصره آمده است و صره زر آورده است سيصد دينارست برگرفتم و بنزديك حجام بردم گفتم اى برادر اين در برخى از كارهاى خويش صرف كن روى فرا من كرد و گفت شرم ندارى كى مرا گويى موى من بازكن خداى را پس مرا گويى بر آن چيزى فرا گير برو.