ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠٩ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
مخلوقى چه ظن برى بر آنك او را از حضرت حق تعالى كشفى افتد بشهود حق تعالى اگر از حس و علم بنفس خويش و ابناء جنس خويش غافل شود چه عجب بود.
هركه از جهل خويش فانى شود بعلم او باقى گردد و هركه از شهوت فانى شود بانابت باقى گردد و هر كى از رغبت فانى شود بزهادت باقى گردد و هركه از آرزو فانى شود بارادت باقى گردد و همه صفات او برين جمله بود، چون بنده فانى شود از صفت خويش بدين كى ذكرش برفت از آن برگذرد بفناء خويش از رؤيت فنا و اشارت كردند بدين معنى.
شعر:
|
و قوم تاه فى ارض بقفر |
و قوم تاه فى ميدان حبّه |
|
|
فافنوا ثمّ افنوا ثم افنوا |
و ابقوا بالبقا من قرب ربّه |
|
اوّل فانى شدن از نفس و صفات خويش ببقاء حق و صفات او پس فانى شدن از شهوت بهلاك شدن در وجود حق[١].
و از آن جمله غيبت و حضور[٢] است. غيبت غيبت دل است از دانستن آنچه همىرود از احوال خلق[٣]. پس غائب شود از حس بنفس خويش و غير آن
[١] - اصل: مشوش است. متن عربى: فالاول فناء عن نفسه و صفاته ببقائه بصفات الحق ثم فناؤه عن صفات الحق بشهوده الحق ثم فناؤه عن شهود فنائه باستهلاكه فى وجود الحق.
نخست آنست كه از نفس و صفات خود در حال بقا بصفات حق فانى شود آنگاه از صفات حق پديدار و شهود حق فانى گردد و سرانجام بسبب استهلاك در وجود حق از شهود و ديدن فناء خويش فنا پذيرد.
[٢] - اصل: حضرت. مب، متن عربى: و من ذلك الغيبة و الحضور. مطابق« مب» و« متن عربى» اصلاح شد زيرا استعمال حضرت بمعنى حضور مقابل غيبت در اصطلاح صوفيه ظاهرا نيامده است.
[٣] - اصل: برو درآيد. و آن خلاف متن عربى است.