ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٩٥ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
بسط و رجا آن بود كه خوف از چيزى بود كخواهد بود، ترسد از فوت دوست يا آمدن بلائى ناگهان و رجاء همچنين بود اميد دارد با آمدن دوست يا رستن از بلائى يا كفايت مكروهى اندر مستقبل امّا قبض معنيى را بود اندر وقت حاصل و بسط همچنين، خداوند خوف و رجا دل وى معلّق بود بآنچه خواهد بود و خداوند قبض و بسط وقت وى مستغرق بود بواردى غالب برو اندر حال پس صفت ايشان متفاوتست برحسب تفاوت زيرا كه مستوفى نيست احوال ايشان، واردى بود كه موجب قبض بود و ليكن اندر خداوند آن چيزهاء ديگر را راه بود نچنانك همگى او فراگيرد [و واردى بود] كه بازو هيچيز را گذر نبود اندر صاحب او زيرا كه او را از او فرا گرفته باشد بجملگى چنانك يكى همىگويد انا ردم يعنى اندر من راه نيست هيچيز را [و مبسوط دو گونه است] مبسوط بود ببسطى كى خلق[١] را اندر وى راه بود و مستوحش نگردد از بيشترين چيزها و مبسوطى بود كه هيچيز اندر وى اثر نكند بهيچ حال از حالها.
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه كسى در نزديك ابو بكر قحطبى شد و ويرا پسرى بود، و ببطالت مشغول بودى و اندرينوقت كى اين مرد اندر آمد اين شغل بر دست داشت و راه اين مرد بر اين پسر بود و برين حال با گروهى نشسته بود و آن همىورزيد، اين مرد گفت مسكين اين پير بنگر كه چگونه مبتلا شدست باين پسر و چون بنزديك بو بكر شد او را چنان يافت كى گوئى كه از آن خبر ندارد و از آنچه همىرفت از ملاهى و ابا طيل، عجب بماند از آن، گفت فداء آنكس شدم كى اگر كوهها بزرگ بر هم كوبد اندر وى اثر نكند[٢] و قحطبى گفت ما را آزاد كردهاند از بندگى چيزها اندر ازل.
و از فروترين موجبات قبض يكى آنست كه بر دلى واردى درآيد موجب او
[١] - مب: حق و آن غلط است.
[٢] - متن عربى: فديت من لا تؤثر فيه الجبال الرواسى: جانم بفداى آنكه كوههاى بلند و بيخآور در وى اثر نكند.