ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٤٩ - باب چهل و هشتم در معرفت
ابو بكر ورّاق گويد خاموشى عارف نافعتر [بود[١]] و كلام وى[٢] خوشتر [بود[٣]].
[ذو النّون گويد زاهدان امير آخرت[٤] باشند و ايشان درويشان عارفانند[٥]].
جنيد را پرسيدند از عارف گفت اندر خواب جز خدايرا نبيند و با كس جز او[٦] موافقت نكند و سرّ خويش جز بر وى نگشايد.
[بعضى را از مشايخ پرسيدند كه خداى را بچه بشناختيد[٧] اين بيت بگفت:
|
نطقت بلا نطق هو النّطق انّه |
لكا النّطق لفظا او يبين عن النّطق |
|
|
تراءيت كى اخفى و قد كنت خافيا |
و المعت لى برقا فانطقت بالبرق |
|
جريرى گويد كه بو تراب را از صفت عارف پرسيدند گفت آنكه هيچ او را تيره نكند و همه تيرگى بوى صافى شود].
و [بو] عثمان مغربى گويد عارف را نور علم روشنايى دهد بدان روشنايى[٨]
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و كلامش.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - متن عربى: ملوك الاخرة. پادشاهان روز واپسيناند.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: و جز با وى.
[٧] - متن عربى اضافه دارد: فقال بلمعة لمعت بلسان مأخوذ عن التمييز المعهود و لفظة جرت على لسان هالك مفقود يشير الى وجد ظاهر و يخير عن سر ساترهو هو بما اظهره و غيره بما اشكله ثم انشد. گفت خدا را شناختم بنورى كه تافت از زبان شخصى منقطع و بازگرفته از تمييزى كه مردم مىشناسند و كلمه كه جارى شد بر زبان شخصى نيست شده از صفات خود و گم شده و نايافتنى در بحر توحيد كه او بوجدى آشكار اشارت مىكرد و از رازى نهفته خبر مىداد كه از جهت اظهار، عين وى بود و از جهت نهفتگى جز وى بود آنگاه برخواند.
[٨] - اصل: انوار علم روشن كند.