ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٠٠ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت [هرگاه][١] كه ادب بزرگان چون نگاه داشت اندر حال سماع[٢]، خداى عزّ و جل وقت بر وى بنگاهداشت از بركات ادب، تا گفت وجد خويش نگاهدارم و چون خالى باشم فراگذارم وجد را تا وجدم پديدار آيد زيرا كه وجد را فرا نتوان گذاشت پس از آنك وجد بشد و غلبه وجد برخاست و ليكن چون صادق بود اندر مراعات و حرمت پيران خداى عزّ و جلّ وقت بر وى نگاهدارد تا بوقت خلوت وجد پديدار آيد.
پس تواجد ابتداء اين وجد است بر اين صفت كى ذكر وى رفت.
و پس ازين وجد بود و وجد آن بود كه بدل تو درآيد بىتكلّفى تو و پيران ازين سبب گفتند وجد يافتن بود و مواجيد بمقدار وردها بود [هر كى را وظايف بيشتر لطايف خداى تعالى در حق او بيشتر][٣].
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت واردات از وردها خيزد هر كى او را وردى نبود بظاهر، او را اندر سرّ وارد نبود و هر وجد كه صاحب او را در آن كسبى بود آن نه وجد بود و چنانكه بنده تكلّف كند در معاملات ظاهر او را حلاوت طاعت واجب كند پس آنك در احكام باطن تكلّف كند مواجيد واجب كند، حلاوت ثمره معاملت بود و مواجيد نتيجه منازلت بود.
امّا وجود پس از آن بود كه از درجه وجد درگذرد، وجود نبود مگر پس از آنكه از بشريّت مرده گردد، زيرا كه بشريّت را نزديك سلطان حقيقت بقا نباشد.
و اين معنى قول ابو الحسين نورى راست، گفت سى سال است تا ميان[٤] وجد و فقدم، چون خدايرا يابم دل گم كنم و چون دل بازيابم خدايرا فراموش كنم.
[١] - ظاهرا زائد است.
[٢] - مب: شنيدم كه ادب و حرمت بزرگان در حال سماع.
[٣] - اصل: ندارد.
[٤] - اصل: تا من اندر.