ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٠٦ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
از من آرزوها ميخواهند[١] مگر ابو يزيد كه مرا ميخواهد[٢].
يحيى بن سعيد القطّان گويد [كه] حق را جلّ جلاله[٣] بخواب ديدم گفتم يا رب چند خوانم ترا[٤] و [مرا[٥]] اجابت نكنى گفت يا يحيى ما آواز تو دوست ميداريم[٦].
بشر بن الحارث گويد [كه امير المؤمنين] علىّ [بن ابى طالب[٧]] را ٧[٨] بخواب ديدم گفتم [يا امير المؤمنين[٩]] مرا پندى ده گفت چه نيكو بود شفقت نمودن[١٠] توانگران بر درويشان براى خداى[١١] و نيكوتر از آن تكبّر درويشان بر توانگران [بايمنى بخداى گفتم يا امير المؤمنين زيادت كن[١٢]] اين بيتها[١٣] بگفت:
[شعر[١٤]]
|
قد كنت ميتا فصرت حيّا |
و عن قريب تصير ميتا |
|
|
عزّ بدار الفناء بيت |
فابن بدار البقاء بيتا |
|
حسن عصام شيبانى را بخواب ديدند [گفتند او را كه[١٥]] خداى با تو چه
[١] - مب: خلق همه از من غير من مىطلبند.
[٢] - مب: مىطلبد.
[٣] - مب: تعالى.
[٤] - مب: ترا خوانم.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: دوست دارم كى آواز تو شنوم.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: رضوان اللّه عليه.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠]- مب: عطف و مهربانى.
[١١] - مب: طلب ثواب مغفرت را.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: و اين بيت.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: ندارد.