ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٦٥ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
رطب بودى [ذو النّون[١]] بخنديد و گفت شما رطب آرزو ميكنيد، لب بجنبانيد و دعا بگفت و درخت امّ غيلان بجنبانيد و رطب از آنجا فروريخت چندانك سير بخورديم پس بخفتيم[٢] [چون بيدار شديم ديگرباره درخت بجنبانيديم خار فرو ريخت[٣]].
ابو القاسم مردان نهاوندى گويد من و ابو بكر ورّاق با بو سعيد خرّاز ميرفتيم بر ساحل، قصد صيدا داشتيم شخصى پديدار آمد از دور، گفت بنشينيد كه وليّى باشد از اولياء خداى گفت بس چيزى برنيامد كه جوانى مىآمد نيكوروى و محبره بدست گرفته بود و مرقّعى پوشيده، ابو سعيد اندر وى نگريست با انكارى كه محبره با ركوه برگرفتست ابو سعيد گفت اى جوانمرد راه چگونه است بخداى عزّ و جلّ[٤] گفت [يا با سعيد[٥]] دو راه دانم[٦] بخداى [تعالى[٧]] راهى[٨] خاصّ و راهى[٩] عامّ [امّا[١٠]] راه عام آنست كه [تو] ميروى و [امّا[١١]] راه خاص بيا تا ببينى [و] بر [سر[١٢]] آب برفت تا از چشم ما غائب شد. ابو سعيد متحيّر بماند[١٣].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: تبسم كرد و گفت رطبتان آرزو ميكند گفتيم آرى نزديك درختى شد و گفت بر تو سوگند مىدهم بدان كى ابتدا ترا درختى آفريد كى بر ما رطب نثار كنى و درخت بجنبانيد درخت بر ما رطب نثار كرد تا چندان بخورديم سير شديم و بخفتيم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: حكايت كنند از ابو القاسم بن مردان النهاوندى كى گفت من بودم و بو بكر وراق با بو سعيد خراز بر ساحل بحرى شديم از بهر صيد گفت شنيدم كى اينجايگاه از اولياء خداى خالى نبود و چون ساعتى بود جوانى مىآمد نيكوروى ركوه بدست و محبره، مرقعى پوشيده بو سعيد بانكار در وى نگرست بدانك محبره با ركوه برگرفته بود ويرا گفت يا جوان راه بخداى چونست. خالى از سهو و مسامحه نيست. لفظ:« نحو صيدا» را بمعنى از بهر صيد گرفته و سهوى عظيم كرده است. متن عربى، چاپ مصر، شرح ذكريا: ابو القاسم بن مروان.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: شناسم.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: يكى.
[٩] - مب: يكى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: بو سعيد چون چنان ديد حيران بماند.