ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٥٥ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
تهمت كردند [از آن مردمان[١]] من گفتم دست [از وى] بداريد تا من باز بگويم برفق[٢] [فراشدم[٣]] وى گليمى بر سر كشيده بود و بخفته[٤] سر از گليم بيرون آورد[٥] اندرين معنى با وى اشارتى كردم، گفت بمن همىگوئى، سوگند بر تو دهم يا رب[٦] كه يكماهى بنگذارى [اندرين دريا[٧]] تا بر سر آب بيايد [الّا] هر يكى با گوهرى [گفت[٨]] بنگريستم روى دريا[٩] همه ماهى بود هر يكى با گوهرى اندر دهان[١٠] آن جوان برخاست و خويشتن اندر دريا[١١] افكند و با كناره شد.
ابراهيم خوّاص گفت وقتى[١٢] اندر باديه شدم، ترسائى ديدم، زنّار بر ميان بسته با من همراهى[١٣] خواست [اجابت كردم[١٤]] و هر دو رفتيم بهفت روز[١٥]، مرا گفت يا راهب حنيفى[١٦] بيار از انبساط تا[١٧] چه دارى كه گرسنهام[١٨] گفتم
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: تا من برفق بوى بگويم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: مرد خفته بود و گليمى در سر كشيده.
[٥] - مب: برآورد.
[٦] - مب: ذا النون در آن معنى با وى سخن گفت، گفت اين مرا مىگويى سوگند بر تو دادم يا رب.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: چون نگاه كردم روى آب.
[١٠] - مب: و در دهن هر يكى گوهرى.
[١١]- مب: پس آن مرد خويشتن در آب.
[١٢] - مب: يك بار.
[١٣] - مب: ترسايى را ديدم از من صحبت.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: هفت روز برفتم.
[١٦] - مب: حنيفيان.
[١٧] - مب: تا از انبساط.
[١٨]- مب: گرسنه شديم.