ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٥٨ - باب بيستم اندر توكّل
و آن نكوهيده است و تفويض اندر حظّ تو بود[١] و آن ستوده است.
[عبد اللّه مبارك گويد هركه پشيزى از حرام بستاند متوكّل نباشد.
ابو سعيد خرّاز گويد وقتى اندر باديه بودم بىزاد، فاقه رسيد، مرا چشم بر منزل افتاد شاد شدم، پس گفتم چون[٢] من سكون يافتم بمنزل و بر غير او توكّل كردم سوگند خوردم كه اندر آن منزل نشوم مگر مرا بردارند و آنجا برند گورى بكندم اندر ريگ و در آنجا بخفتم و ريگ بر خويشتن كردم آواز شنيدند مردم آن منزلگاه كه وليّى از اولياء خداى خويشتن را بازداشتست اندرين ريگ. او را دريابيد جماعتى بيامدند و مرا برگرفتند و بمنزل بردند[٣]].
ابو حمزه خراسانى گويد سالى بحجّ شدم، اندر راه ميرفتم، اندر چاهى افتادم نفس من اندر پيكار افتاد كه فرياد خوان گفتم نه بخداى كه فرياد نخوانم، اين خاطر هنوز تمام نكرده بودم كه دو مرد آنجا فرا رسيدند يكى گفت بيا تا سر اين چاه سخت كنيم تا كسى در اين چاه نيفتد، نى و چوب و آنچه بايست[٤] بياوردند و سر چاه بپوشيدند، خواستم كه بانگ كنم گفتم بانگ بدان كس كن كه نزديكترست بتوازيشان[٥]، خاموش شدم چون ساعتى برآمد چيزى بيامد و سر چاه بازكرد، پاى بچاه فروكرد و بانگ همىكرد چنان دانستم[٦] كه همىگويد دست اندر پاى من زن، دست اندر پاى وى زدم، مرا بركشيد و ددى بود و بشد[٧]، هاتفى آواز داد كه يا با حمزه نه اين نيكوتر
[١] - مب: در حق توست.
[٢] - ظ: كه من.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: و سازى كه دربايست.
[٥] - مب: خواستم كه فرياد كنم با خويشتن گفتم فرياد بدان كس كنم كه ازيشان نزديكترست.
[٦] - مب: شخصى بيامد و پاى در چاه كرد و زمزمه مىكرد چنانكه معلوم شد كه.
[٧] - مب: چون در نگرستم شيرى بود و برفت.