ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٦٤ - باب هفتم در تقوى
سبب است[١]، گفت اين جايگاهى است كه اندرو بخداى عاصى شدهام پاره گل ازين ديوار بازكردم تا ميهمان دست [بدان] بشست و از خداوند اين ديوار حلالى نخواستم.
ابراهيم ادهم گويد شبى ببيت المقدّس بودم در زير صخره، چون پاره از شب بگذشت، دو فريشته ديدم يكى فرا ديگر گفت كيست اينجا ديگر گفت ابراهيم ادهم گفت آنك خداى درجه كم گردانيد از درجهاء او[٢] گفت چرا گفت زيرا كه ببصره بود خرما خريد، خرمائى ازان خرما فروش بر خرماى وى افتاد، [و او برداشت] ابراهيم گفت با بصره شدم و از آن مرد خرما خريدم و خرمائى برگرفتم و بر خرماى بقّال افكندم[٣] و باز ببيت المقدّس آمدم اندر زير صخره شدم، چون پاره از شب بگذشت دو فريشته ديدم كه از آسمان فرود آمدند[٤] يكى فرا ديگر گفت كيست اينجا آن ديگر گفت ابراهيم ادهم گفت او را باز جاى خويش رسانيدند و آن درجه برداشتند[٥].
گفتهاند تقوى بر وجوه است تقوى عام از شرك بود و تقوى خاصّ از معاصى [و] تقوى اوليا از توسّل بافعال و تقوى انبيا عليهم السّلام از خداوند بود بخداوند.[٦]
امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه گويد سادات مردمان اندر دنيا جوانمردانند و سادات مردمان اندر آخرت پرهيزگارانند.
[١] - مب: كى در زمستان عرق از وى همىشد گفتند اين چيست.
[٢] - مب: آنك خداى تعالى درجتى از درجات[ او] كم كرد.
[٣] - مب: وابصره شدم و از آن مرد كى خريده بودم استحلال خواستم. اصل: مطابق متن عربيست.
[٤] - مب: بزمين آمدند.
[٥] - مب: آنك درجه او با وى دادند.
[٦] - مب: و تقوى پيغمبران ازو بود بدو.