ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤٠ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
راحت فرست[١] [كه بدو گرفتار آمدهايم] آن سنگ پاره ديگر [از در غار[٢]] باز شد[٣] [ليكن نچنانك ما بيرون توانستيم آمدن[٤]].
[پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت[٥]] سديگر[٦] گفت يا رب مزدورى چند[٧] گرفته بودم و همه را مزد[٨] بدادم مگر يك مرد كه مزد خويش[٩] بگذاشت و نستد و من آن مزد او بسيار كردم و مالى عظيم شد، وقتى آن مرد آمد و گفت آن مزد بمن بده، ويرا گفتم هرچه مىبينى از اشتر و گاو و گوسفند و برده همه آن تو است گفت بر من استهزا مكن گفتم استهزا نمىكنم، آن چهارپايان آنچه بود همه براند و هيچيز آنجا بنگذاشت، يا رب اگر دانى كه از بهر تو كردم ما را ازين بلا برهان.
سنگ از در غار بيكبار باز شد و ايشان همه بيرون شدند و برفتند و اين حديث درست است و بر درستى اين حديث اتّفاق كردهاند[١٠].
[١] - مب: بار خدايا اگر براى تو كردم ما را ازين بلا فرج فرست.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - فراتر شد.
[٤] - متن عربى: غير انهم لا يستطيعون الخروج منها. ليكن ايشان از آن غار بيرون آمدن نتوانستند. مب: ندارد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: پس سيوم.
[٧] - مب: دانى كى مزدوران.
[٨] - مب: مزد ايشان.
[٩]- مب: بمن.
[١٠] - مب: و برفت بدان مزد گوسفندى خريدم و بدان تجارت مىكردم تا مال بسيار جمع شد وقتى مرد بطلب آن مزد بيامد يك دشت از گاو و گوسفند و بنده و اشتر بود گفتم اين همه از آن تو است گفت بر من همىخندى گفتم نه اين از مال تو حاصل كردم همه بوى دادم بار خدايا اگر كى براى تو بود ما را فرج فرست پس سنگ بجنبيد و راه گشاده شد و ايشان بيرون آمدند و برفتند و اين حديثى است متفق عليه. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.