ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٣٨ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
كرده بودند مادر كودك] گفت يا رب [اين] پسر مرا چنين[١] مكن، [اين[٢]] كودك [شيرخواره[٣]] گفت يا رب مرا چون وى كن مادر [بدين پسر[٤]] گفت اين چرا گفتى [پسر] گفت زيرا كه اين جوان نيكوروى جبّاريست[٥] از جبّاران و اين زن آنچه در وى است زور و بهتان بود و وى ميگفت[٦] حسبى اللّه و اين خبر اندر صحيح بياوردهاند[٧].
[و ازين جمله حديث غار است و آن مشهور است و مذكور در صحيح كه[٨]] سالم روايت كند از پدر خويش كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت[٩] سه تن [را[١٠]] از پيشينگان بسفرى رفتند چون شب اندر آمد با غارى شدند[١١]، سنگى عظيم از آن كوه برفت[١٢] و در آن غار [بيكبار[١٣]] ببست [ايشان] با يكديگر گفتند ما را ازين غار نرهاند مگر هركسى را خدايرا بخوانيم بصدق و بكردارى نيكو كه ما را بوده است[١٤].
يكى ازيشان گفت مرا مادر و پدر بودند، هر دو پير و عادت من آن بودى كه تعهّد ايشان كردمى و هيچكس را هيچ خوردنى ندادمى تا ايشان فارغ شدندى.
[١] - مب: چون او.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: براى آنك آن جوان جبارى بود.
[٦] - مب: آنچ او را گفتند دروغ و بهتان است و او همىگويد.
[٧] - مب: در صحيح است.
[٨] - لفظ:« در صحيح» مطابق متن عربى افزوده شد.
[٩] - مب: از رسول ٧ كى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: در غارى رفتند.
[١٢] - مب: بيفتاد.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: بعملى نيكو ما را بوده است خداى را بخوانيم.