ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٩١ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
باز وطن خويش آمد پسرى را گفت اى پسر زين اسب فروگير پسر گفت اسب عرق كرده است نبايد كه زيان دارد گفت اى پسر آن عاريتى است زين بازگير در ساعت كه زين بازگرفت اسب بيفتاد و بمرد[١].
[وقى زنى بمرد مردمان بجنازه او شدند، نبّاشى بود او نيز بجنازه او شد تا بنگرد حال گور تا نبش كند، بر وى نماز كردند و همه بازگشتند چون شب درآمد نبّاش بيامد و گور بشكافت چون بدو رسيد اين زن گفت سبحان اللّه آمرزيده كفن آمرزيده بازكند، نبّاش گفت اگر ترا آمرزيدند مرا بارى چيست سبب آمرزش كه برين حالم كه تو ميدانى، گفت خداوند تعالى هركه بمن نماز كرد همه را بيامرزيد و تو بر من نماز كردى، دست بداشت و گور راست كرد و توبه كرد و حال آنكس نيكو شد[٢]].
نعمان بن موسى [حيرى[٣]] گويد ذو النّون مصرى را ديدم دو مرد با يكديگر خصومت كرده بودند يكى لشگرى و يكى رعيّت اين رعيّت، يكى بر روى اين مرد سلطانى زد دندان او بشكست لشگرى اندرين مرد آويخت و گفت ميان من و تو امير، انصاف دهد، خواستند كه بدر امير روند ذو النّون ايشانرا بخواند و آن دندان از دست آن مرد بستد و بآب دهن خويش تر كرد و باز جاى خويش نهاد و لب بجنبانيد و در
[١] - مب: از ابو عبد اللّه( خلاف متن عربى است) بسرى حكايت كنند كى سالى بغزا شده بود اسب كره بر نشسته بود بمرد وى گفت كى بعزت تو مرا عاريت ده تا با بسر شوم و بسرى ده وى بود اسب كره بر پاى خاست چون با بسرى رسيد پسر را گفت زين برگير پسرش گفت عرق كرده است گفت اى پسر عاريت است زين فرو گرفت اسب كره بيفتاد و بمرد. بمتن عربى نزديكتر است.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ندارد.