ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٤٠ - باب پنجاه و پنجم در وصيّت مريدان
و شرط مريد آنست كه چون زيارت پيرى كند بحرمت اندر شود و بدو بحشمت نگرد و اگر چنان بود كه پير او را اهل آن دارد تا خدمتى كند نعمتى بزرگ داند[١].
فصل. نبايد كه مريد اعتقاد دارد كه پيران معصوم باشند بلكه واجب بود كه ايشانرا باز احوال ايشان گذارد و بديشان ظنّ نيكو برد و حدّ خويش نگاهدارد با خداى در آنچ او را فرموده است از كارها و علم در فرق كردن ميان آنچه پسنديده است و آنچه نكوهيده است[٢].
فصل. و هر مريد كه اندر دل او چيزى را از دنيا قدر بود و خطر، اسم ارادت برو مجاز بود و اگر اختيارى ماند بازو، در آنچه از آن بيرون آمده بود، از معلوم، كه خواهد كه يكى را بدان مخصوص كند يا نوعى را از انواع برّ در آن انديشه كند يا شخصى را دون شخصى اختيار كند، او متكلّف بود در حال خويش و بر خطر بود كه زود باز سر عادت خويش گردد زيرا كه قصد مريد بايد كه در آن بود تا از علاقتها بيرون آيد نه بدان اعمال برّ كند و زشت بود مريد را كه از معلوم، جمله، بيرون آيد پس اسير خرقه بود، بايد كه بودن و نابودن آن چيز نزديك وى، هر دو يكى بود تا با درويشى بدان سبب نقار نكند و با كسى مضايقه نكند بدان، اگر همه گبرى باشد[٣].
[١] - مب: و شرط مريد چون پيرى را درآمد آنست كى بنزديك وى بحرمت درشود و بنظر حشمت بوى نگرد و اگر پير وى را اهل حرمت( ظ: خدمت) آن همتى شناسد.
[٢] - مب: فصل، مريد را نبايد كى در مشايخ اعتقاد عصمت دارد بل كى واجب كند كى احوال ايشان بايشان بازگذارد و بايشان ظن نيكو برد و حد با خداى تعالى نگاه دارد در آنچه متوجه است از مردمان و علم كفايت كننده وى است در تفرقه ميان آنچ معلوم است و آنچ معلوم نيست.
[٣] - مب: فصل و هر مريد كى چيزى از عروض دنيا در دل وى قدرى دارد و آنرا خطرى بود نزد وى ويرا نام ارادت مجاز بود و چون وى را اختيارى نماند( ظ: بماند) در آنچ از آن بيرون آمده باشد از معلوم خويش و خواهد كى مخصوص كند بدان نوعى از انواع برّ، شخص وى در آن متكلف بود و بر خطر آن بود كى با دنيا گردد زيرا كى قصد مريد در انداختن علايق بيرون آمدن است از آن نه سعى كردن در اعمال، زشت بود بر مريد كى از معلوم بيرون آيد از سرمايه و صنايع و اسباب پس آنگاه اسير خرقه و لقمه بود آن بايد كى نزديك وى وجود و عدم آن يكسان بود و با هيچ درويش در آن نقارى نكند و اگرچه گبرى بود.