ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٧٦ - باب بيستم اندر توكّل
بيش بود از تشنگى بمرد[١].
ابراهيم خوّاص گويد غلامى را ديدم در تيه بنى اسرائيل[٢] گفتم يا غلام تا كجا گفت بمكّه همىروم گفتم بىزاد و راحله مرا گفت اى ضعيف يقين آنك هفت آسمان و هفت زمين بىستون نگاه تواند داشت، قادر نيست كه مرا بىعلاقتى بمكّه رساند[٣] چون در مكّه شدم او را ديدم اندر طواف و همىگفت.
|
يا عين سحّى ابدا |
يا نفس موتى كمدا |
|
|
و لا تحبّى احدا |
الّا الجليل الصّمدا |
|
چون مرا ديد گفت يا شيخ هنوز بر آن ضعف يقينى كه من ديدم.
ابو يعقوب نهرجورى[٤] گويد بنده چون بكمال رسد از حقيقت يقين، بلا نزديك او نعمت گردد و رخا مصيبت گردد.
ابو بكر ورّاق گويد يقين بر سه وجه باشد يقين خبر است و يقين دلالتست و يقين مشاهدتست.
ابو تراب گويد غلامى را ديدم اندر باديه همىرفت بىزاد [و راحله] گفتم اگر يقين نيست با او هلاك شود گفتم ويرا يا غلام اندر چنين جاى بىزاد همىروى گفت اى پير سر بردار تا جز خداى هيچكس را بينى گفتم اكنون هركجا خواهى رو[٥]
[ابو سعيد خرّاز گويد علم ترا كار فرمايد و يقين ترا برگيرد[٦]].
ابراهيم خوّاص گويد طلب معاش حلال همىكردم، ماهى ميگرفتم، روزى ماهيى اندر دام افتاد، برآوردم و دام اندر آب افكندم يكى ديگر در افتاد آن نيز برآوردم
[١] - مب: و آنها كه يقين ايشان از آن ايشان بيشتر بود از تشنگى بمردند.
[٢] - مب: در تيه بنى اسرائيل كه گفتى سبيكه از سيم است. مطابق است با متن عربى.
[٣] - مب: بمكه رساند و برفت. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - اصل: نهرجوئى.
[٥] - مب: رو هركجا خواهى.
[٦] - مب: ندارد.