ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٠٨ - باب سى و هفتم در جود و سخا
[چيز[١]] نتوانست گفت پس زن وى درآمد و گليمى داشت دريشان[٢] انداخت و گفت [اى اصحابنا[٣]] اين گليم[٤] از جمله [آن] كالاست كه اندرين سراى بوده است، [اين نيز[٥]] بفروشيد شوهر گفت اين [تكلّف] چرا كردى [باختيار خويش زن او را] گفت خاموش [باش] چون شيخ با ما گستاخى كند و بر ما حكم كند چيزى در خانه بگذاشتن نيكو نباشد[٦].
بشر بن الحارث گويد اندر بخيل نگرستن، دلرا سخت كند[٧].
قيس بن سعد بن عباده بيمار شد، دوستان بعيادت دير شدند[٨]، پرسيد كه سبب چيست ناآمدن ايشان[٩] گفتند شرم همىدارند از تو كه ترا وام است بر ايشان [مالى] گفت كم و كاست بادا مالى كه از ديدار [دوستان[١٠] و] برادران بازدارد منادى فرمود كه هركه ما را مالى بسيار بر وى است از جهت من بحل است[١١]، شبانگاه چندان مردم گرد آمدند بعيادت، خواستند كه در سراى بشكنند از زحمت[١٢].
عبد اللّه بن جعفر بسر ضياعى مىشد، بخرماستانى فروآمد و در آنجا غلامى بود سياه كه كار ميكرد، قوت خويش آورده بود، سگى در آن حائط آمد و بنزديك غلام آمد قرصى بوى داد سگ بخورد، ديگر نيز بوى داد، سديگر نيز بوى داد،
[١] - مب: ندارد.
[٢] - اصل: و زن اين مرد از پس ايشان گليمى داشت بديشان.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: اين نيز.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ما را چيزى نماند كى از وى بازداريم. بمتن عربى نزديكتر است.
[٧] - مب: دل سياه كند و سخت.
[٨] - مب: مردمان بعيادت او نمىشدند.
[٩] - مب: قيس گفت سبب ناآمدن چيست.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: كى هركس كى قيس را بر وى وامست بدو بخشيد و حلالش كرد.
[١٢] - مب: آمده بودند كه آستانه سراى او بشكستند. بمتن عربى نزديكتر است.