ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٨ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
اخلاص نام كردهاند و شره را انبساط و دون همّتى را جلدى نام كردهاند، همه از راه برگشتند و بر راه مذموم همىروند و زندگانى اندر مشاهدة ايشان ناخوش بود و نقصان روح بود، اگر سخن گويند بخشم گويند و اگر خطاب كنند بكبر بود، نفس ايشان همى خبر دهد از ضمير ايشان و شره ايشان اندر اكل منادى همىكند از آنچه در اسرار ايشان است، قاتلهم اللّه انّى يؤفكون. و اين آية تفسير كردهاند كه مراد بدين لعنة است.
استاد ابو على گويد در مرو از پيرى شنيدم كه واسطى بدر دكان من بگذشت روز آدينه بود و بجامع مىشدم، شراك نعلين وى بگسست گفتم ايّها الشيخ دستورى باشد تا نيك باز كنم نعلين تو، گفت بكن و نيكو باز كردم گفت دانى كه چرا بگسست اين شراك گفتم تا شيخ بگويد گفت زيرا كه امروز غسل نكردهام گفتم كه گرمابه هست اينجا در آنجا شو[١] گفت شوم، بگرمابه بردم ويرا تا غسل بكرد.
و از ايشان بود ابو الحسن الصائغ[٢] نام او علىّ بن محمّد بن سهل الدّينورى رحمة اللّه عليه، مقيم بود بمصر و مرگ او آنجا بود و از پيران و بزرگان بود.
ابو عثمان مغربى گويد از پيران هيچ نورانىتر از ابو يعقوب نهرجورى[٣] نديدم و بزرگ هيبتتر از ابو الحسن الصائغ. وفاة وى اندر سنه ثلاث و ثلثمايه بود.
او را پرسيدند از دليل كردن شاهد بر غائب گفت استدلال چون بود بصفات آنك او را مانند بود بر آنك او را مانند و نظير نيست.
پرسيدند او را از صفت مريد گفت آنچه خداى گويد و ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم.
و گويد احوال همچون برق بود و اگر بايستد نه حال بود حديث نفس بود و
[١] - اصل: شود.
[٢] - متن عربى: ابو الحسن بن الصائغ. و آن اصح است.
[٣] - اصل: يعقوب نهرجوئى مب: يعقوب نهرجورى.