ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٠٦ - باب چهل و پنجم در صحبت
و شب با [ز يك[١]] جاى آمدندى و همه روزه گشادندى[٢] و ابراهيم ادهم از همه ديرتر بازآمدى[٣] ايشان شبى[٤] گفتند [بيائيد تا[٥]] ما روزه گشائيم و چيزى بخوريم بى او، تا ديگربار زودتر آيد [ايشان[٦]] روزه بگشادند [و طعام بخوردند] و بخفتند [همه[٧]] چون ابراهيم بازآمد ايشانرا[٨] ديد خفته، پندارى ايشانرا هيچيز[٩] نبوده است كه روزه گشادندى، پاره آرد بود خمير كرد [و آتش بركرد[١٠]] و ايشانرا چيزى همىساخت، ايشان بيدار شدند، او را ديدند محاسن بر خاك نهاده، اندر آتش همىدميد[١١] گفتند اين چيست كه ميكنى گفت چنان دانستم كه شما روزه نگشادهايد[١٢] گفتم تا چون بيدار شويد چيزى رسيده باشد[١٣]، يكديگر را گفتند بنگريد كه [ما] با او چه معامله كرديم و او با ما چه خلق ميكند.
گويند چون كسى با ابراهيم ادهم[١٤] صحبت كردى سه شرط با او[١٥] بكردى گفتى خدمت [من كنم] و بانگ نماز من كنم و هر فتوح كه باشد از دنيا، دست او بر آن فتوح[١٦] همچون دست ايشان بود وقتى مردى گفت با او، من طاقت اين
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: و همه بروزه بودندى. مطابق متن عربى است.
[٣] - مب: يك شب ابراهيم ديرتر همىآمد.
[٤] - مب: همى.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: همه را.
[٩] - مب: گفت ايشانرا چيزى خوردنى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: و دم در آتش همىكرد.
[١٢]- مب: نگشادهاى.
[١٣] - مب: چيزى سازم تا بيدار شوى بخوريد.
[١٤] - مب: ابراهيم ادهم هر كى با وى.
[١٥] - مب: با وى.
[١٦] - مب: و هر فتوح كى بود دست من.