ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤٩ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
[ابن سالم گويد كه چون اسحق بن احمد فرمان يافت سهل بن عبد اللّه اندر صومعه او شد سفطى يافت، دو شيشه در آنجا، يكى چيزى سرخ در آنجا بود و يكى چيزى سفيد و شوشهاى[١] زر و سيم بود در صومعه، آن شوشها[٢] بدجله انداخت و آنچه در آن شيشها بود با خاك بياميخت و بر اسحق اوام بود، ابن سالم گويد سهل را گفتم چه بود اندر آن شيشها گفت آنك يك شيشه اگر درم سنگى از آن بر چندين مثقال مس افكنى زر گردد و از آن ديگر، درم سنگى بر چندين مس افكنى سيم گردد گفتم پس چرا اوام وى[٣] بندادى اى دوست گفت از ايمان خود ترسيدم.
حكايت كنند از نورى كه وقتى بكنار دجله آمد تا بازگذرد، هر دو كناره دجله باز يكديگر آمدند پيوسته شده، نورى بازگرديد گفت بعزّت تو كه نگذرم الّا در زورق.
احمد بن يوسف بنّا حكايت كند كه ابو تراب نخشبى صاحب كرامات بود، وقتى بازو بسفرى بيرون شدم و ما چهل كس بوديم و ما را فاقه رسيد در راه، ابو تراب از يكسو شد، مىآمد و يك خوشه انگور بياورد ما از آن بخورديم در ميان ما جوانى بود از آن نخورد ابو تراب او را گفت بخور جوان گفت كه اعتقاد من با خداى آنست كه بترك معلوم بگويم، اكنون تو معلوم من شدى، بعد با تو صحبت نخواهم كرد ابو تراب گفت او را با خود ساز[٤].
از ابو نصر سرّاج حكايت كنند كه ابو يزيد گفت ابو على سندى نزديك من آمد[٥] انبانى بدست داشت پيش من بريخت همه گوهر بود گفتم ويرا از كجا آوردى گفت
[١] - اصل: شيشها، مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٢] - اصل: شيشها، مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٣] - اصل: خويش. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٤] - متن عربى: كن مع ما وقع لك. با آن باش كه در دل تو افتاد.
[٥] - متن عربى، اضافه دارد: و كان استاذه. و بو على سندى استاد بايزيد بود.