ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٧٠ - باب چهل و دوم در تصوّف
عمرو بن عثمان المكّى را از تصوّف پرسيدند[١] گفت آن بود كه بنده بهر وقتى[٢] بر آن بود كه وقت [بدان[٣]] اوليتر باشد.
محمّد بن علىّ القصّاب گويد تصوّف خويها [ئى[٤]] است بزرگوار [كه ظاهر شد[٥]] اندر زمانه بزرگوار [از مردى بزرگوار[٦]] با قومى بزرگواران[٧].
سمنون را پرسيدند از تصوّف گفت آنست كه هيچيز ملك تو نباشد و تو ملك هيچيز نباشى[٨].
جنيد را پرسيدند [از تصوّف[٩]] گفت آنك با خداى باشى بىعلاقتى.
رويم [بن احمد البغدادى[١٠]] گفت صوفيى بنا كردهاند بر سه خصلت، فقر و افتقار و عادت كردن ببذل و ايثار و بترك تعرّض و اختيار بگفتن[١١].
معروف كرخى گويد تصوّف فرا گرفتن كارهاست[١٢] بحقيقت و نوميد بودن از آنچه اندر دست مردمان است.
حمدون قصّار گويد كه صحبت با صوفيان كن كه زشتيها را نزديك ايشان عذر[١٣] بود و نيكوئى را بس خطرى نباشد[١٤] تا ترا بزرگ دارند بدان.
[١] - مب: پرسيدند از تصوف.
[٢] - مب: در هر وقتى.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: بزرگوار.
[٨] - متن عربى: و سئل رويم عن التصوف فقال استرسال النفس مع اللّه على ما يريد. رها كردن نفس است با اراده خداى تعالى. مب، اصل: ندارد.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: گويد تصوف بر سه چيز بنا كردهاند دست بفقر و افتقار زدن و بذل و ايثار عادت كردن و تعرض و اختيار بگذاشتن. بمتن عربى نزديكتر است.
[١٢] - مب: كارها بود. متن عربى: الاخذ بالحقائق. دست در حقيقت زدن.
[١٣]- مب: عذرها.
[١٤] - مب: و نيكويها بس خطرى ندارد.