ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦١ - باب چهل و يكم در فقر
علم مستوحش گردد[١] گفت آرى درويش چون اندر درويشى صادق بود و او را علم گويند[٢] بگدازد [چون ار زيز اندر آتش[٣]].
مظفّر كرمان شاهانى[٤] گويد درويش آن بود كه او را[٥] بخداى حاجت نبود.
استاد امام گويد رحمه اللّه اندرين لفظ اشكالى درست هركه بر وصف غفلت سماع كند[٦] و اشارت او اندرين آنست كه از مطالبات بيفتاده باشد[٧] و اختيار خويش با يكسو نهاده و بدانچه[٨] حقّ تعالى همىداند[٩] رضا داده [باشد[١٠]].
ابن خفيف گويد درويشى[١١] نيستى ملك بود و بيرون آمدن از صفات.
ابو حفص گويد فقر درست نيايد كس را تا آنگاه كه دادن دوستر ندارد از ستدن و سخا نه آنست كه فراخدست تنگدست را چيزى دهد، سخا آنست كه از نيستى سخاوت كند با آنك دارد[١٢].
[١] - مب: كى علم او را مستوحش گرداند.
[٢] - مب: چون درويش صادق بود در درويشى علم بر وى افكنى.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: قرميسينى.
[٥] - مب: ويرا.
[٦] - مب: هر كى وصف غفلت سمع كنى. متن عربى: و هذا اللفظ فيه ادنى غموض لمن سمعه على وصف الغفلة عن مرمى القوم. و درين لفظ اندك پوشيدگى است براى كسى كه آنرا با غفلت از مقاصد صوفيان شنود.
[٧] - مب: و اشارت درين است كى مطالبتها از وى بيفتاده است.
[٨]- مب: و بدانك.
[٩] - مب: داده.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: فقر.
[١٢] - متن عربى: انما السخاء ان يعطى المعدم الواجد. سخا آنست كى مردم بىچيز بتوانگر چيز بخشد بدينگونه كه از وى نپذيرد. هر دو مترجم مسامحه كردهاند.