ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩١ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
رويم را پرسيدند از ادب[١] سفر گفت آن بود كه[٢] همّت وى در پيش قدم [وى] نشود و هرجا كه دل وى بپسندد[٣] آنجا منزل كند.
از مالك دينار حكايت كنند [كه] خداوند تعالى وحى فرستاد بموسى ٧ كه نعلين كن و عصا از آهن و برگير[٤] و سيّاحى كن [در زمين[٥]] و آثار و عبرتها [ء من] طلب مىكن تا آنگاه كه نعلين بدرد و عصا بشكند.
ابو عبد اللّه[٦] مغربى سفر كردى دائم[٧] و شاگردان وى بازو[٨] بودندى و دائم محرم بودى و چون از احرام بيرون آمدى ديگربار احرام گرفتى[٩] و هرگز جامه وى شوخگن نشدى [و ناخن وى بنه باليدى] و [موى وى دراز نشدى[١٠]] و بشب ياران وى با وى همىرفتندى و چون يكى از راه بيفتادى گفتى بدست راست [بازگرد[١١]] يا فلان، يا دست چپ[١٢] بر راه همىداشتى ايشانرا و ايشان از پس پشت او[١٣]، و هيچيز كه دست آدميان بدو[١٤] رسيده بودى نخوردى و طعام او بيخ گياهها بودى چون يافتندى براى او بركندندى.
[١] - مب: آداب.
[٢] - مب: آنك.
[٣] - مب: بايستد.
[٤] - مب: بموسى ٧ وحى فرستاد كى نعلينى از آهن و عصاء آهنين بردار.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: عبد اللّه.
[٧] - مب: دايم سفر كردى.
[٨]- مب: با وى.
[٩] - مب: محرم شدى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: يا فلان و بدست چپ بازگرد.
[١٣] - مب: و ياران از پس پشت، ايشان را راه راست مىداشتى.
[١٤] - مب: آدمى بدان.