ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٤٧ - باب پنجم در مجاهدة
استاد ابو على گفت هركه اندر بدايت او را برخاستى نبود اندر نهايت ويرا نشستى نبود.
و هم از وى شنيدم اندر لفظ[١] الحركة بركة، حركات ظاهر بركات سرّ برآورد[٢].
بو يزيد گفت بدوازده سال آهنگر نفس خويش بودم و پنج سال آينه دل خويش بودم و يكسال اندر آينه[٣] مىنگريستم، زنّارى ديدم بر ميان خويش ظاهر دوازده سال در آن بودم تا ببريدم[٤]. پس بنگرستم ديگربار[٥] در باطن خويش زنّارى ديدم پنج سال اندر آن كردم تا چگونه ببرم[٦] پس مرا كشف افتاد، بخلق نگريستم همه را مرده ديدم، چهار تكبير بر ايشان كردم.
و از سرىّ همىآيد كه گفت يا جوانان كار بجوانى كنيد پيش تا به پيرى رسيد[٧] كه ضعيف شويد چنين كه من و اندرينوقت هيچ جوان طاقت عبادت وى نداشتى.
ابو الحسن خرّاز[٨] راست گفت اين كار بر سه چيز بنا كردهاند ناخوردن الّا بوقت فاقت و ناخفتن مگر بوقت[٩] غلبه خواب و سخن ناگفتن مگر بوقت ضرورت.
ابراهيم ادهم گفت مرد بجايگاه نيكان نرسد تا شش عقبه بنگذارد [اوّل در نعمت در بندد و در سختى بر خود بگشايد و دوّم در عزّ ببندد و در ذلّ بگشايد
[١] - مب: كى گفت.
[٢] - مب: سراير آرد.
[٣] - مب: و سالى در ميان اين هر دو حال. متن عربى: و سنة انظر فيما بينهما.
[٤] - مب: تا چون ببرم.
[٥] - مب: آنگه نظر كردم.
[٦] - مب: تا چون قطع كنم.
[٧] - مب: پيش از آنكه پير گرديد.
[٨]- مب: بو الحسين خراز. متن عربى: الحسن القزاز.
[٩] - مب: بنياد كردهاند خوردن بوقت فاقه و خفتن بوقت.