ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٧ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
رويم گويد چون خداى ترا گفتار و كردار روزى كند و گفتارت بازستاند و كردار بتو بگذارد آن نعمتى بود، چون كردارت بازستاند و گفتارت بگذارد آن مصيبتى بود و چون هر دو بازستاند نقمتى بود نعوذ باللّه.
و از ايشان بود ابو عبد اللّه محمّد بن الفضل البلخى بسمرقند نشستى باصل بلخى بود و از بلخ ويرا بيرون كردند و بسمرقند شد و آنجا فرمان يافت، صحبت احمد خضرويه كرده بود و پيران ديگر، ابو عثمان حيرى بدو ميلى عظيم داشت. وفات او اندر سنه تسع عشر و ثلثمايه بود.
ابو عثمان بمحمّد فضل نامه نبشت، پرسيده بود كى علامت شقاوة چيست گفت سه چيز است آنك علم روزى كند و از عمل محروم بود، و ديگر آنك عمل دهد و از اخلاص محروم كند و ديگر صحبت صالحان روزى كند و از حرمت ايشان محروم كند.
ابو عثمان حيرى گفتى محمّد بن فضل سمسار مردمان است.
عبد اللّه رازى گويد محمّد بن الفضل گفت كى راحت جستن اندر زندان از آرزوى نفس است[١].
محمد بن الفضل گويد شدن مسلمانى از چهار چيز است بدانچه دانند كار نكنند و بدانچه ندانند كار كنند و آنچه ندانند نياموزند و مردمان را از آموختن بازدارند.
هم او راست كه گويد عجب دارم از آنك بيابانها بگذارد تا بخانه وى رسد و آثار پيغمبرش بينند تا چرا از نفس و هواى خويش بنبرد تا بدل رسد و آثار خداوند خويش بيند.
هم او گويد هرگاه كه مريد دنيا زيادة طلب كند آن نشان ادبار وى بود.
[١] - مب: راحت اندر خويشتن بدانستن از آرزوهاى نفس است. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.