ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٩ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
و هم بدين اسناد گويد علم پيش رو است و خوف سابق است و نفس حرونست ميان اين و آن، سركش است، فريبنده است و بسيار دستان، بر حذر باش و او را بسياسة علم بسته دار و ويرا آب بتهديد خوف ده تا آنچه خواهى بار آرد.
هم او گويد عبارت را بوجد راه نيست زيرا كه سرّ خدايست نزديك مؤمنان.
و از ايشان بود سمنون بن حمزه و كنيت وى ابو الحسن[١] بود و گويند ابو القاسم بود، صحبت سرى كرده بود و از آن احمد القلانسى و آن محمد بن على القصّاب و پيران ديگر، و اين شعر از وى حكايت كنند كى گفت. [و از ايشان بود[٢]]
|
و ليس لى فى سواك حظّ |
فكيف ما شئت فاختبرنى |
|
معنى اين چنانست كه مرا اندر غير تو نصيب نيست و دلم بغير تو مايل نيست و هرچه خواهى بيازماى، اندر ساعت بول بر وى بسته شد و بگرفت، پس بدبيرستانها همىشد و كودكانرا گفتى دعا كنيد عمّ دروغ زن شما را.
و گويند كى اين شعر بگفت و يكى از ياران وى ديگر روز گفت برستاق بودم و آواز استاد سمنون شنيدم و دعا و تضرّع همىكرد و از خدا شفا همىخواست. و آن ديگر گفت من دوش بفلان جاى بودم و من نيز شنيدم سديگر همچنين گفت چهارم نيز همچنين گفت، اين خبر بسمنون رسيد و بعلّت [اسر][٣] ممتحن بود و صبر همىكرد و جزع نكرد چون اين بشنيد كه مردمان اين ميگويند و وى اين دعا نكرده بود و اين سخن نگفته بود دانست كه ازين مراد اظهار جزع است تا بادب گردد ببندگى و حال او مستور ماند، اندر مكتبها همىگشتى و دعا همىخواستى.
[١] - اصل: ابو الحسين.
[٢] - اين عبارت زايد است و در اصل عربى و مب نيست.
[٣] - مب: ندارد.