ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٥٠ - باب بيستم اندر توكّل
[ابو عبد اللّه قرشى را پرسيدند از توكّل گفت دست بخداى زدن بهمه حالها، سائل گفت زيادت كن گفت هر سببى كه ترا سببى رساند دست بداشتن تا حق تعالى متولّى آن بود[١]].
سهل بن عبد اللّه گويد توكّل حال پيغمبر عليه الصلوة و السّلام بود و كسب سنّت اوست هركه از حال او بازماند بايد كه از سنّت او[٢] بازنماند.
ابو سعيد خرّاز گويد توكّل اضطرابى بود بىسكون و سكون بود بىاضطراب.
و گفتهاند توكل آن بود كه نزديك تو اندك و بسيار هر دو يكى باشد.
ن مسروق گويد توكّل گردن نهادنست بنزديك مجارى حكم و قضا.
[ابو عثمان گويد توكّل بسنده كردن است بخداى عزّ و جلّ و اعتماد كردن بر وى[٣]].
حسين منصور گويد توكّل بحق آنست كه تا اندر شهر كسى داند اولىتر ازو بخوردن، نخورد.
[عمر بن سنان گويد ابراهيم خوّاص بما بگذشت گفتيم از عجائبها كه ديدى ما را خبر ده، گفت مرا خضر ديد صحبت خواست، ترسيدم كه توكّل من تباه شود از صحبت وى مفارقت كردم[٤]].
سهل را پرسيدند از توكّل گفت دلى بود كه با خداى تعالى زندگانى كند بىعلاقتى.
[از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت توكّل سه درجه است توكّل است و تسليم و تفويض، متوكّل بوعده آرام گيرد و صاحب تسليم بعلم وى بسنده كند و صاحب تفويض بحكم وى رضا دهد.
و از وى شنيدم كه توكّل بدايت باشد و تسليم واسطه و تفويض نهايت.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: كسبش.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.