ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٧٥ - باب بيستم اندر توكّل
از استاد ابو على شنيدم رحمه اللّه كه گفت در قول پيغامبر ٧ در حق عيسى ٧ كه اگر يقين بيفزودى در هوا برفتى[١] اشارت بحال خويش كرد شب معراج كه در لطائف معراج است كه گفت براق را ديدم كه بماند و من همىشدم.
جنيد گويد از سرى شنيدم كه او را پرسيدند از يقين گفت آرام گرفتن بود آنگاه كه واردات اندر دلت آيد از آنك يقين بدانسته باشى كه حركت تو هيچ منفعت نكند در آن ترا و هرچه بر تو قضا كردند از تو باز ندارند.[٢]
علىّ بن سهل گويد حضور فاضلترين از يقين زيرا كه حضور، وطنهاست و يقين خطرهاست، يقين از ابتداء حضور نهادست و حضور دوام آن بود كه گوئى روا ميدارد حصول يقين، خالى از حضور و روا ندارد حضور بى يقين و از بهر اين گفت نورى كه يقين مشاهده بود يعنى كه اندر مشاهده يقين بود كه درو شك نه، زيرا كه مشاهده نبود آنرا كه باور ندارد آنچه ازو بود[٣].
[ابو بكر ورّاق گويد يقين قاعده دلست و كمال ايمان بدوست و بيقين بشناسند خدايرا عزّ و جلّ و بعقل بدانند آنچه از خداى بود و غير او را از وى بعقل بدانند[٤]]
جنيد گويد خداوندان يقين بر سر آب برفتند و آنك يقين وى از آن ايشان
[١] - اصل: از قول پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم اندر آنكه عيسى گفت اگر اندر يقين بيفزودى اندر هوا برفتى.
[٢] - مب: يقين آرام گرفتن بود آنگه كه جولان ارادت اندر آيد ازان كه يقين بدانسته باشى كه حركت تو منفعت نكند در آنچ قضا كردهاند. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٣] - مب: حضور فاضلتر از يقين زيرا كه حضور آرام گرفتن است و يقين راه رفتنست چنانستى كه يقين را ابتداى حضور كردست و حضور را دوام و گويى يقين را روا داشتست بىحصول حضور و حضور را روا نداشتست بىحصول يقين و از بهر اين گفت نورى كه يقين مشاهدت بود يعنى كه در مشاهدت يقينى بود كه اندر او شك نبود.
[٤] - مب: ندارد.