ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٠٩ - باب چهل و پنجم در صحبت
مرا بودى بزبان نبايستى گفت، بشرح آن، خود ابتدا كردى، چندبار چنين افتاده بود و من بعيان ديده بودم و انديشيدمى كه اگر خداوند تعالى در وقت من رسولى فرستد تا حشمت او بر دل من بيشتر بود يا حشمت او، اندر دل صورت نبستى كه آن ممكن بود و هرگز اندر مدّت روزگار كه با وى صحبت داشتم و پيوستگى حاصل آمد بدل من اعتراضى نيفتاده بود مرا بر وى [تا] از دنيا بيرون شد[١].
محمّد بن نضر[٢] الحارثى گويد كه خداوند تعالى بموسى ٧ وحى فرستاد كه اى موسى[٣] بيدار باش و دوستان بسيار كن و هر دوست كه فرا تو [رسد و با تو[٤]] نسازد از وى دور باش و با وى صحبت مكن كه دلت سخت[٥] شود و دشمن تو باشد[٦] و ذكر من بسيار كن تا مستوجب شكر[٧] من گردى و زيادت فضل من بيابى.
[١] - مب: و بسيار وقت كى بدر مدرسه شدمى بازگشتمى از حشمت وى وقتى دليرى كردمى در شدمى چون ميان مدرسه رسيدمى سستى بمن درآمدى چنانك بمثل اگر كسى سوزنى فرو بردى خبر نيافتمى چون بنشستمى واقعه كى مرا بودى بىسؤال من فراگفتن آمدى و بسيار وقت بياد دارم كى هنوز ننشسته بودمى كى شرح واقعه من فراگفتن گرفته بودى و هرچ در دل من بودى بگفتى و چندين راه اين از وى عيان ديدهام و انديشه كردمى كى اگر خداى تعالى درينوقت رسولى فرستد حشمت وى بر دل من بيشتر از حشمت استاد نباشد و هرگز در آن مدت كى با وى صحبت داشتم و پيوستگى حاصل آمد بدل اعتراض نيفتاده بود بر وى تا آنوقت كه از دنيا بيرون شد.
[٢] - اصل: مب: نصر( بصاد مهمله) مطابق متون عربى اصلاح شد.
[٣] - مب: يا موسى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: سياه.
[٦] - مب: شود.
[٧] - مب: تا مستوحش نشوى و مستوجب ذكر من.