ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٢ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
[و گويند آن شب كه مالك دينار بمرد كسى در خواب ديد كه درهاء آسمان گشاده بودى و كسى مىگويدى كه مالك دينار از ساكنان بهشت است].
حكايت كنند[١] آن شب كه داود طائى فرمان يافت بخواب ديدند درهاى آسمان گشاده و همه جهان نور گرفته و فريشتگان بزمين همىآمدند و بآسمان مىشدند گفت آنكس كه شبى است[٢] كه داود طائى فرمان يافته است [و] بهشت [را] بياراستهاند [از بهر جان او[٣]].
استاد امام گويد [رحمه اللّه[٤]] [كه] استاد ابو على را بخواب ديدم گفتم خداى با تو چه كرد گفت آمرزش را[٥] اينجا بس خطرى نيست، كمترين كسى [كه[٦]] اينجا آمد فلان كس بود، او را چندين عطا دادند، اندر خواب بر دلم برآمد كه آن مرد را كه او گفت كسى را بناحق كشته بود[٧].
[و گويند كرز وبره[٨] فرمان يافت، در خواب ديدند كه گوئى اهل گورستان جمله از گورها برآمده بودندى و بر ايشان جامهاى سپيد بودى، نو تازه گفتند اين چيست ايشان گفتند اهل گورستان را بياراستند قدوم كرز را برايشان[٩]]
يوسف حسين را در خواب[١٠] ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت [خداى] مرا بيامرزيد گفتند بچه چيز گفت بدانك هرگز جدّ را بهزل نياميختم[١١].
[١] - مب: و گويند.
[٢] - مب: كسى بخواب ديد كى نورى مىتافتى و فريشتگان مىشدندى و مىآمدندى پرسيد كى اين چه سبب است گفتند اين آن شب است.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: مغفرت را.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: فلانست وى را چنين و چنين دادند و مرا در خواب چنان فرا نمودند كى آن كس خونى بناحق كرده بود.
[٨] - مب: فلانست وى را چنين و چنين دادند و مرا در خواب چنان فرا نمودند كى آن كس خونى بناحق كرده بود.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: بخواب.
[١١] - مب: برنياميختم.