ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٨ - باب اول در بيان اعتقاد اين طايفه در مسائل اصول
واسطى گويد قسمتها كردست و صفتهاست پيدا كرده چون قسمت كرده شد بسعى و حركت چون توان يافت.
واسطى را پرسيدند از كفر بخداى، گفت كفر و ايمان و دنيا و آخرت از خداى است و با خداى است و بخداست و خداى راست ابتداش با خداى است و انتهاش باز او است و فنا و بقا بخداى است، و ملك او است و آفريده او است.
جنيد را پرسيدند از توحيد[١] گفت يقين است پس سائل گفت پيدا كن تا چون بود گفت آنك بشناسى كى حركات خلق و سكون ايشان فعل خداى است تنها، كس را بازو شركت نيست. چون [اينجا][٢] بجاى آوردى شرط توحيد بجاى آوردى.
از ذا النون مصرى همىآيد كى كسى نزديك وى آمد كه مرا دعا كن گفت اگر ترا قوى كردهاند اندر عالم غيب بصدق توحيد بس دعاى مستجاب كى ترا برفته است اندر سبقت و اگر بخلاف اين است فرياد، غرقه شده را چون رهاند.
واسطى گويد فرعون دعوى خدائى كرد آشكارا و گفت أنا ربّكم الاعلى و معتزله پنهان دعوى خدائى كردند و گفتند ما هرچه خواهيم توانيم كرد.
ابو الحسين نورى گويد خاطرى كه اشارة كند بخداى و اندرو تشبيه را راه نبود آن توحيد است.
ابو على رودبارى را رحمه اللّه پرسيدند از توحيد گفت استقامت دل است باثبات مفارقت تعطيل و انكار تشبيه. و توحيد اندر يك كلمه است و آن آنست كى هرچه اندر وهم تو صورت بندد، و بفكرت تو بگذرد دانى كه حق سبحانه و تعالى خلاف آنست دليل قول خداى. ليس كمثله شىء و هو السّميع البصير.
ابو القاسم نصر آبادى گويد رحمه اللّه بهشت باقيست بباقى داشتن حق سبحانه
[١] - اصل عربى چنين است: و قال الجنيد سئل بعض العلماء عن التوحيد. كه بايد چنين ترجمه شود: جنيد گفت يكى از علما را پرسيدند از توحيد.
[٢] - ظ: اين.