ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٥٠ - باب چهل و هشتم در معرفت
عجائب غيب بيند[١].
ذو النّون گويد علامت عارف سه چيز است، نور معرفت وى[٢] نور ورع ويرا[٣] فرو نكشد و اندر باطن، علمى اعتقاد نكند كه حكم ظاهر برو[٤] نقض كند و بسيارى نعمت، خدايرا عزّ و جلّ برو، او را بدان ندارد تا پرده محارم خداى بدرد[٥].
و گفتهاند عارف نباشد آنك صفت معرفت كند نزديك اهل آخرت فكيف نزديك ابناء دنيا.
[بو سعيد خرّاز گويد معرفت از عين جود آيد و بذل مجهود].
جنيد را پرسيدند از قول ذو النّون كه گفت [در صفت[٦]] عارف اينجا[٧] بود بشد، جنيد گفت عارف را حالى از حالى بازندارد و منزلى او را از منزلى ديگر باز
[١] - متن عربى اضافه دارد: سمعت الاستاذ ابا على الدقاق يقول العارف مستهلك فى بحار التحقيق كما قال قائلهم المعرفة امواج تغط ترفع و تحط. از استاد بو على دقاق شنيدم كه گفت عارف در درياى تحقيق نابود و غريق است چنانكه يكى ازين طايفه گفته است كه معرفت موجهاى خروشان است كه بالا مىاندازد و فرو مىافكند. و سئل يحيى بن معاذ عن العارف فقال رجل كائن بائن و مرة قال كان فبان. يحيى بن معاذ را از عارف پرسيدند گفت مردى است بتن با خلق و بدل جدا از ايشان و ديگربار گفت عارف بود اما اكنون جدا شد و نيست گشت. مب اضافه دارد: بو يزيد را پرسيدند از عارف گفت لون الماء لون انائه.
اين مطلب در« متن عربى» نيست.
[٢] - مب: معرفتش.
[٣] - مب: ورعش را.
[٤] - مب: كى حكم ظاهرش بر وى.
[٥] - مب: خداى او را بر آن ندارد كى تهتك محارم كند.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - اصل: آنجا.