ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٩٠ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
است بدانچه پديدار آيد از حكم غيب، از اختيار خود دور، و اين در آن چيز بود كه خداى تعالى برو ننهاده باشد و چيزى از شريعت واجب نبود زيرا كه ضايع كردن آنچه فرمان بود و حوالت نهادن كار بتقدير و ناباكى كردن بتقصيرى كه افتد، بيرون شدن بود از دين. و بر زبان اين طايفه بسيار رودكى الوقت سيف، يعنى چنانك شمشير برنده است وقت بدانچه حق او را همىراند غالبست.
و گويند شمشير ببر ماسيدن[١] نرم بود و ليكن بكناره برّان بود، هر كى با او نرمى كند سلامت يابد و هركه درشتى كند خسته گردد و وقت همچنين بود هركه حكم او را گردن نهد رسته بود و هركه معارضه كند بترك رضا با وى اندر ضلالت افتد و انشد شعرا، شعر:[٢]
|
و كالسّيف ان لا ينته لان مسّه |
و حدّاه ان خاشنته خشنان |
|
هر كى وقت بازو بسازد وقت او وقت بود هركه وقت با وى نسازد وقت بر وى مقت بود.
از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه گفت وقت سوهانى است و ترا بسايد و هيچيز از تو كم نكند يعنى اگر تو محو گردى و فانى گردى رسته شدى، از تو ميگيرد و محوت نكند بكلى[٣]. و اين شعر اندرين معنى آرند. شعر:
|
كلّ يوم يمرّ يأخذ بعضى |
يورث القلب حسرة ثمّ يمضى |
|
معنى آن بود كى گويد هر روز كى ميگذرد برخى از من كم كند [و] دلرا حسرت مىافزايد پس مىرود.
و هم درين معنى گويد. شعر:
[١] - مب: تيز ماسيدن. ظ: بپر ماسيدن.
[٢] - مب: چنانك گفتهاند.
[٣] - اصل: بخداى.