ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤١٢ - باب سى و هفتم در جود و سخا
و هم از شيخ ابو عبد الرحمن[١] شنيدم كه هرگز استاد بو سهل[٢] هيچيز بكس ندادى بدست خويش، بر زمين افكندى تا آن كس آنرا از زمين برداشتى گفت[٣] دنيا از آن حقيرتر است كه [بسوى آن[٤]] دست خويش زبر[٥] دست كسى بينم.
پيغامبر گفت عليه الصّلوة و السّلام اليد العليا خير من اليد السّفلى.
گويند ابو مرثد يكى بود [ه است[٦]] از كريمان عصر، شاعرى او را مدحى آورد گفت هيچيز ندارم كه ترا[٧] دهم، مرا بقاضى [بر و بر من] دعوى كن، بده هزار درم تا من اقرار دهم [ترا بدان[٨]] پس مرا بازدارد در زندان كه اهل من مرا اندر زندان بنگذارند[٩] شاعر چنان كرد كه وى فرمود شبانگاه ده هزار درم بشاعر[١٠] دادند و ويرا از زندان بيرون آوردند.
مردى از حسن بن على رضى اللّه عنهما[١١] چيزى خواست، پنجاه هزار درم بوى داد و پانصد دينار گفت حمّالى بيار تا اين بردارد، حمّال بيامد و وى طيلسان بحمّال داد و گفت مزد مرا بايد داد[١٢].
[زنى از ليث بن سعد سكرّه انگبين خواست، خيكى انگبين فرمود، گفت
[١] - مب: عبد الرحمن. اصل: ابو عبد.
[٢] - مب: ابو على. سهو است.
[٣] - مب: هيچ بدست خود فرا كس ندادى بر زمين نهادى تا آن كس برگرفتى و گفتى.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: بالاى.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: بتو.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: پس مرا در زندان كن تا اهل بيت من مرا بيرون آرند.
[١٠]- مب: بوى.
[١١] - مب: عنه.
[١٢] - مب: گفت مزد حمال از جهت من بايد چون ويرا بياورد حسن طيلسان بازكرد و بحمال داد. اصل: مطابق متن عربى است.