ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٨٧ - باب دهم در خاموشى
ايشان بازداشته اينجا[١].
يكى از حكيمان گويد مردم را يك زبان آفريدهاند و دو گوش و دو چشم، تا شنودن و ديدن بيشتر بود از گفتن.
و ابراهيم ادهم را بدعوتى خواندند چون بنشست [مردم] دست بغيبت بردند گفت نزديك ما گوشت از سپس نان خورند و شما نخست گوشت ميخوريد اشارت بسخن خداى كرد عزّ و جلّ ايحبّ احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه.
[و يكى ديگر گفتست خاموشى زبان حكمتست.
كسى ديگر گفتست خاموشى فرا آموز همچنانك سخن، اگر چنان بود كه سخن ترا راه نمايد خاموشى ترا نگاه دارد.
و گفتهاند عفّت زبان خاموشى بود[٢]] و گفتهاند مثل زبان مثل ددگان بود [كه] اگر [او را] بسته ندارى در تو افتد.
ابو حفص را پرسيدند كه از دو حال كدام بزرگترست ولىّ را خاموشى يا سخن گفتن؟ [گفت اگر سخنگوى آفت سخن بداند هرچند تواند خاموش باشدى اگر عمر نوح بود او را و اگر خاموش آفت خاموشى بداندى از خداى تعالى فراخواهدى تا دوچندان عمرش دهد كه نوح را داد تا سخن گويد[٣]] و گفتهاند صمت[٤] عام بزبان بود و صمت عارفان بدل بود و صمت محبّان بخواطر اسرار بود.
كسى را گفتند سخنگوى گفت مرا زبان سخن نيست گفتند پس سماع كن، گفت اندر من جاى سماع نيست.
كسى ديگر گويد سى سال بيستادم[٥] كه زبانم هيچى سماع نكرد مگر از دلم
[١] - مب: ترا از بهر ايشان اينجا بداشتهاند.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: خاموشى.
[٥] - مب: درنگ كردم.